Magical Anime
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*

اولین پست این وب

شنبه 29 آبان 1395 06:59 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: درباره ی وب

  کنیچیوا میننا  
 من کیم؟؟؟ مائو تامایی 
 اینجا کجاست؟؟؟ وبمه خو مگه کوری  
 اینجا قانون داره؟؟؟ معلومه که داره 
 حق کپی داریم؟؟؟ به هیچ وجه حتی با ذکر منبع
نظر چی؟؟؟ صد در صد باید بدین  
 نویسنده چطور؟؟؟ متاسفانه نمیپذیرم 
واسه توهین قانونی هست؟؟؟ اون که از اول ممنوع بود
 نظرسنجی؟؟؟ حتماااا بشرکتید 
نظرت در مورد لینک چیه؟ لینکم کنین لینکتون میکنم 
دیگه سوال بسه لحظات خوشی رو براتون آرزومندم 
 راستی من یه اوتاکو هستم 
    عاشق انیمه های ژاپنی
 اینم کارت شناساییم 
:iconblue-iplz::iconblue-iplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz::iconblue-aplz::iconblue-tplz:        :iconblue-oplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz:



اینم لوگوی وب (یومیکو چان واسم درس کرده ^_^)

 magical anime
 اینم امضام 

راستی برای آشنایی بیشتر با من اینجا بکلیک 





♥کامنت ها♥: نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 آذر 1396 05:49 ب.ظ

kirishiki sunako

جمعه 4 خرداد 1397 11:05 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: عکس انیمه ای
یو ^0^
چن تا عسک از سوناکو کیریشیکی آوردم ^0^
از انیمه ی بسی چرت شیکی ^0^
گول ژانر های ترسناک و خون آشامیش رو نخورین :|
خیلی انیمه ی مزخرفیه دیدنش فقط وقت تلف کنیه :|
قیافه که ندارن موضوعشم اولا خوبه آخرش خیلی چرت میشه :|
پایانشم بازه :| اصلا معلوم نیست چی میشه :|
تنها کسی هم که بویی از خوشگلی برده همین سوناکو بید ._.
من فقط یه ذره این سوناکو رو میدوستیدم و یه پسری ب اسم ناتسونو یوکی :|
(که البته نمیدونم از چی این دوتا خوشم اومده :|)
اوپنینگ اولش رو هم به طور عجیبی دوس دارم :|
چقد ور زدم :|
ادامه 
پ.ن: دقت کردین چقد فعال شدم؟ 

اینژاااا ^.^

♥کامنت ها♥: تا نظر در مورد شیکی :|
استیکر: انیمه ? عکس انیمه ای ? شیکی ? انیمه ی شیکی ? سوناکو ? کیریشیکی ? shiki ?
آخرین ویرایش: جمعه 4 خرداد 1397 11:45 ب.ظ

نتیجه نظرسنجی /*0*\

جمعه 4 خرداد 1397 02:08 ق.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
اینم نتیجه ی نظرسنجی ^0^/
 (پس از سال ها گذاشتمش .--.)
من خودم با همه چی بیشتر موافقم 
تو نظرسنجی جدید بشرکتین



♥کامنت ها♥: بگو به چی رای دادی ^*^
استیکر: نظرسنجی ? نتیجه ? انیمه ? ژانر ?
آخرین ویرایش: جمعه 4 خرداد 1397 02:12 ق.ظ

گلدوزی /^0^

جمعه 4 خرداد 1397 12:43 ق.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: متفرقه درباره ی وب من و دوستام
یو مینـــا /^0^
یادتونه قبلا یه پستی در رابطه با گلدوزی گذاشته بیدم؟
خـــآب الان اون گلدوزی رو تموم کردم ^0^
البته قبل از اردیبهشت تمومش کرده بیدم 
ولی حال نداشته بیدم بذارم =_=
ایناهاش ^0^
پ.ن: هاناعه هم تموم کرد مال خودشو =0=
مال اون بیشول از مال من قشنگ تر شود -0-



♥کامنت ها♥: بوگو بوگو /^0^
آخرین ویرایش: جمعه 4 خرداد 1397 12:49 ق.ظ

Memories of a geisha / خاطرات یک گیشا

چهارشنبه 2 خرداد 1397 12:46 ق.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
یو مینا ^^
 یا خدا ساعت ۳ صبه دارم پست میذارم :|
 راستی روزه میگیرین؟
 امتحانا چطورن؟=_=
عامدم با معرفی یه کتاب بسی خفن *0*\
"خاطرات یک گِیشا" 
خیلی خوبه *^* 
ملکتون خیلی بدجور درگیرش شده بود *^*
 در کل پنچ شیش روزه تمومش کردم *0*/
اخرشم اینقدر خوب و خوش تموم میشه که نگو =0=
در اوج نا امیدی یهویی به امید میرسه *_*
داستان راجب یه دختریه به اسم شیو ساکاماتو که به یه اوکیا فروخته میشه 
و بعدش یکی از معروف ترین گیشا های کیوتو میشه *0*
+اسمشو به سایوری نیتا تغییر میده 
+ توجه کنید که تا ۹ سالگیش کفش پاش نکرده بوده!!
+ بین شخصیتاش من از همه بیشتر مامه ها و رئیس رو میدوستیدم *^* 
مخصوصا مامه ها *^*
+ از هاتسومومو هم گاهی خیلی خوشم میومد رفتاراش خیلی شبیه دختر عمومه :/
حتما بخونین اطلاعات ژاپنیتونم بد جور بالا میبره *^*
برای دانلود بکلیک


ادامه مطلب

♥کامنت ها♥: بسی عالیه T-T
استیکر: خاطرات یک گیشا ? کتاب ? رمان ? ژاپن ? گیشا ? geisha ? memories of a geisha ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 خرداد 1397 03:31 ق.ظ

نَی چون ب ایل کوتاردی؟ :(

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 08:18 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: من و دوستام
یوووع =_=
مینـــــــــــــــآآآآآآ 
مدرسه ها تموم شد
کل مسیر برگشت از مدرسه رو داشتم عر میزدم 
اه 
زنگ آخر زیست داشیم کلی با معلم زیستمون معروف به ف.م حرف زدیم یه کلمه عم درس نخوندیم 
آخرای زنگ یک یک همه ی بچه ها رو بغل کردم 
خیلی ناراحت شدم 
بعضیا مثل مل و دوتا پناهیا داشتن گریه میکردن 
ملکتون خیلی خیلی ناراحته 
من و ماست میوه ای آخرین کسایی بودیم که از کلاس در اومدیم 
آخرین لحظه یه بار برگشتم کلاس خالیمونو نگا کردم یهو اشکم سرازیر شد 
حالا منی که تا حالا کسی اشکمو ندیده 
هی ماست میوه ای برمیگرده بهم میگه تو دیگه چته تو دیگه چرا؟ 
بعدشم رفتم حیاط دست صورتمو شستم اومدم با هانائه خودافظی کنم یهو پرید بغلم کرد
 منم بغلش کردم دوساعت گریه کردیم 
برای اولین بار گریه ی هانائه و مل رو دیدم 
اونقدر سفت همدیگه رو فشار دادیم کل ستون مهره هامون جابه جا شد 
بعدش از یه ور بابا نجاتی اومده سر دوتامونم گذاشته رو شونش هی میگه برا چی گریه میکنین؟
هی میگه امتحانات همو میبینین دیگه 
بعدشم وقتی با ماست میوه ای داشتیم پیاده میومدیم یهو جلوی نانی سوره گریم گرفت 
بعد یهو نفهمیدم چی شد راهو غلط رفتیم 
وسطا ماست میوه ای اومد بهم گفت : اینجا برا چی اومدی؟ 
بعد دوباره مجبور شدیم برگردیم دوباره از جلو نانی سوره رد شدم 
دوباره گریم گرفت 
تازه اینقدر لفتش دادم اوتوبوس ماست میوه ای گذاشت رفت 
بیچاره مجبور شد به خاطر من پیاده بره خونه 
لحظه ی آخرم بهم گفت : بقیه راهو من نیستم دیگه گریه نکنیا 
بعد منم گفتم باشه کلی تلاش کردم آخرش سر کوچمون گریم گرفت 
اومدمم خونه دیدم همه خوابن رفتم اتاقم اینقد عر زدم که خوابم برد 
لعنتی آخه این چه زندگی ایه من دارم؟ 
دلم از الان برای بچه ها تنگ شد 
برای مجمدین و یگان و ماست میوه ای و سینا و بابابزرگ و مامانبزرگ و فرمانروا ی موسیقی سنتی و رِی تُفی و اکرم و دورن و الینا و احمد زاده و آرمی و اولسن و یَل و فطیر و کتی لوتی و دنیز و بابا پف و عسل و ثنا و اسکندر و از همه بیشتر هانائه 
فک نمیکنم روزی برسه که دوباره بتونم به کسی از این لقبا بدم 
تا حالا تو عمرم تو هیچ مدرسه ای دوسال پشت سر هم نبودم 
هر سال دانش آموزای جدیدی میدیدم برا همون دوستی نداشتم 
ولی من سه ساله تو این مدرسه و با این بچه هام 
هیچوقت دوستایی مثل مجمدین و رمزی و اسکندر و نجاتی نداشتم 
هیچوقت مامانبرزگ و بابابزرگ و مامان مامانبزرگ و عمه ی مامان رو توی کلاس نداشتم 
هیچوقت به عمرم به معلمام چای و قند و خرمای کاغذی تعارف نکرده بودم 
هیچوقت کاکتوس رو صندلی معلم نذاشته بودم 
اه ... بسه بابا ملکتون بخواد همین جوری ادامه بده طومار میشه 
فقط خواستم بگم اونایی که هنوز به اون لحظه ی جدایی از دوستاشون نرسیدن قدر دوستاشونو بدونن -.-
من اگه میدونستم همچین روزی میرسه هر روز خدا هانائه رو بغل میکردم -.-
از سال پیشه که هی من دارم شعار میدم :
"تاثیری که رو بقیه میذارین غیر قابل تصوره . نادیدش نگیرین"
تو همه ی دفتر خاطره ها تو همه ی خاطره های خودم همه جا نوشتمش :(
من همیشه آدمی بودم که از واقعیت بدش میومد :(
برای همون از همه ی آدمای واقعی هم بدم میومد :(
از همکلاسی هام بدم میومد از اطرافیانم بدم میومد حتی از خودمم بدم میومد :(
چون واقعی بودن چون رویا نبودن :(
من همیشه دنیای مجازی و چیزای رویایی رو به واقعیت ترجیح میدادم :(
چون تو رویا هام میتونستم هرجوری که خودم بخوام باشم هر کاری خودم بخواد کنم :(
امسال وقتی به خودم اومدم دیدم که چقدر عاشق واقعیتم :(
چقدر چیزای واقعی رو دوس دارم :(
به لطف ماست میوه ای الان میخوام برم دنبال علاقه هام مهم نیس به چه قیمتی :(
به لطف مامان جارو الان به فیلم و سریال علاقه مند شدم :(
دیگه یواش یواش آهنگ های فارسی هم گوش میدم :(
به لطف اسکندر الان میتونم به هرچیزی بخندم حتی چیزای غم انگیز :(
اسکندر بهم یاد داد هیچی رو جدی نگیرم حتی چیزای جدی رو :(
نمیگم هانائه برام چیکار کرد :(
چون اونقدر در حقم خوبی کرد که نمیتونم بگم :(
اونقدر زیاد بود که نمیتونم بگم :(
هعی :(
قدر دوستاتونو بدونین دیه تکرار نمیشن :(



♥کامنت ها♥: اه :( تو چی میگی باو :(
استیکر: اتمام مدارس ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 09:22 ب.ظ

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *11*

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 05:30 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

ادامه مطلب

♥کامنت ها♥: بوگو =*=
استیکر: انیمه ? ارواح کابوری ? رمان انیمه ای ?
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 06:44 ب.ظ

زنده شدم ._.

جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:05 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: من و دوستام درباره ی وب
وااااه سهلام .-.
ملکتون به زندگی بازگشت .-.
بالاخره برگشتم بو حالت عادیم .-.
(البته نه چندان عادی.-.)
خواسدم بگم زنده عم هنو .-.
سر فرصت ب وباتون سر میزنم .-.
عـــآ داستان رو تا دو یا سه روز دیه میذارم .-.
از کساییم که دلداریم دادند بسیار متشکراتم .0.
از هانائه چان هم بابت مهمونی دیروز بسی مچکرم *^*
خیلی خوش گذشت )*^*(
.
.
.
.
هـــآم .____./ 
دیه حرفی نی ^^
.
.
.
عام راستی این یه مدت بسی سرم شلوغه شعاید نتونم زیاد پست بذارم .-.
ولی هسدم ب نظرات ج میدم و گاها آن هم میشم .-.
.

.

.

.

پ.ن: یع داستان جدیدم شروع کردم .0. 
همراه با تضاد سیرک قراره بذارمش .0. 



♥کامنت ها♥: بگو میشنوم :|
آخرین ویرایش: جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:14 ب.ظ

یاه یاه یاه یاه :|

یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 08:31 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: متفرقه من و دوستام درباره ی وب
 یوع :| 
 حالا نگرانم نشین من هنوز زنده عم :| 
 از کما بیاین بیرون به خدا حالم خوبه :| 
.
.
.
 آغـا مـن از نـت خـسـتـه شـدم :| 
 مـیـخـوام وبـو بـبـنـدم :|  
 اصـلـا حـال حوصـلـه نـمـونـده بـرام :| 
 البت نه این که بخوام حذفش کنمـا کلی خاطره دارم :| 
 منتها دیه نمیام :| 
 کسالت آور شده :| 
 اه :| 
 اعصابمم خورده :| 
 هم تو خونه هم بیرون خونه :| 
 نتم که هیچکس نی :| 
 کلا انگیزمو برای بقا از دست دادم :| 
 وصیتمم کردم تو اون سررسید آبی کمرنگه نوشتم :| 
 توی قفسمه نگا کنید میابینش :| 
 احتمالا تا تابستون یا شاید حتی بعد از تابستون هم نیام :| 
 بستگی داره کی اعصابم بیاد سر جاش :| 
 حتی ممکنه همین فردا اعصابم بیاد :| 
 ممکنه عم وسط شهریور بیاد :| 
 اعصاب داشتم ب نظرا ج میدم :| 
 نداشتمم نمیدم :| 
 خیلاصه الان خیلی متغییر شدم :| 
 یا نصفه شبی روانی میشم هار هار میخندم :| 
 یا سر سفره گریم میگره گام میشم تو اتاق سه ساعت گریه میکنم :| 
 یه دیقه سر هر بنی بشری داد میزنم :| 
 یه دیقه بعد میام میشم خاک پاش :| 
 همین :| 
 مرسی اه :| 
 پ.ن : دوباره شروع کردم دارم Guilty crown میبینم :| 
پ.ن2: امروزم بازارچه مدرسمون بود :| 
سوشی نمدی و قاب عکس فروختم :|
دوربین پولاروید هم برده بودم هی زرت زرت با بچه ها عکس مینداختم :|
یه فازی میداد ک بیا و ببین :|
سر هم صد و خورده ای تومن پول دراوردم :|



♥کامنت ها♥: گر خواهی بنال :|
استیکر: خبر ? :| ?
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 09:13 ب.ظ

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *10*

پنجشنبه 30 فروردین 1397 01:51 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

ادامه مطلب

♥کامنت ها♥: هام .-. بوگو .-.
استیکر: انیمه ? ارواح کابوری ? رمان انیمه ای ?
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 فروردین 1397 03:31 ب.ظ

vocaloid *^*

شنبه 25 فروردین 1397 09:38 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: آهنگ من و دوستام
یو *^*
بهتون گفته بودم وکالوید فن شدم دیه؟ 
به موناسبت برگرشت لن اومدم یه سایتی رو بهتون معرفی کنم که یو عالمه از آهنگ ها وکالوید رو توش گذاشته *^*
اولین بار خودم از اینجا دانلود کردم ^^
(فرمت هاشون همگی mp3 هست ^^)
پ.ن : فک کنم باید با فیلتر شکن برین :|
رو عکس روز کیلیک کونین *^*
پ.ن2: ملکه قربون ادا بازیای وزیرش بره *^*
پ.ن3: و ملکتون همچان بازگشت لن رو تبریک میگه *^*



♥کامنت ها♥: بوگو بوگو ._.
استیکر: وکالوید ? هاتسونه میکو ? لن کاگامینه ? ملکه ? :| ?
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 09:47 ب.ظ

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *9*

جمعه 24 فروردین 1397 05:32 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

اینژا ^0^

♥کامنت ها♥: هام ._. بوگو بوگو ._.
آخرین ویرایش: جمعه 24 فروردین 1397 06:10 ب.ظ

ملکتون ایست قلبی کرد!

شنبه 18 فروردین 1397 09:51 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: من و دوستام درباره ی وب
(وضعیت ملکه به روایت گیف :|)
هاه هاه هاه هاه هاه .... *ـــ*
کونوچی مـیـنآ @-@
ملکتون داره دچار مشکلات قلبی میشه!!!! 
ملکتون خیلی خوشحاله *^*
خیلییییی *^*
شاد و خوشحال باشین و بزنین و بکوبین و جشن بگیرین و بال در بیارین برین هوا ...
چوووون کههههههه
لننننننن برگشتههههههههههه *________*
البته قراره برگرده *_______*
وقتی کامنت قوری قوری رو دیدم اولش فک کردم توهمه *___*
دو ساعت داشتم خودزنی میکردم ببینم درد داره یا نه :/ 
نصفه شبی چنان خل شده بودم ک نگو :|
بدانید و آگاه باشید که تاثیری ک روی بقیه میذارین غیر قابل تصوره :|
خا هر چی فعلا برین شاد باشین و بمیرین از خشوی چون لن برگشته دیه *ــ*
من خودم از تو افق دارم مینویسم *^*
پ.ن: این همه فشار قلبی برای ملکتون خوب نیستاااا :|
این طبیب دیروز اومد به ملکتون گفت هیجان زیاد براش ضرر داره :|



♥کامنت ها♥: بـــیا بگــــو *ــــ*
استیکر: خبر ? لن ? کاگامینه ?
آخرین ویرایش: شنبه 18 فروردین 1397 10:03 ب.ظ

آخجووون >0<

جمعه 17 فروردین 1397 02:40 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: متفرقه من و دوستام
مــیــــنــــا!
یه اتفاق خووووب افتاد ^0^
خیلی خوب ^0^
اونقدر که ملکتون داره بال درمیاره ^0^
دوباره موهامو کوتاهیدم ^0^
ملکتون از خوشحالی داره بال درمیاره ^0^ 
دقیقا شدم شکل عکس بالایی :|
منتها این خیلی سفیده من یه کم تیره ترم 
تعریف از خود نباشه هااا ولی قیافتن خوشگل ترم هستم 
تا خبر خوش دیگه شما رو به کامیساما میسپارم 



♥کامنت ها♥: بنااااال -0-
استیکر: انیمه ? مو ? خبر ?
آخرین ویرایش: جمعه 17 فروردین 1397 02:43 ب.ظ

Violet Evergarden Wu (3D)

پنجشنبه 16 فروردین 1397 05:28 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: عکس انیمه ای
یو /._.
داشتم تو نت چرخ میزدم یهویی به ویولت 3D برخوردم._.
دلم نیومد نذارم .-.
پ.ن : ملکتون این روزا چقد از ویولت آپ میکنه .-.
درسته به پای انیمش نمیرسه ولی خوشگله *^*
حالا فک نکنم قصد داشته باشن سه بعدیشم بسازن .-. 
پ.ن2 : فقط همین چاهار تا عکسو یافتم .-.
(هیچوقت نفهمیدم اون بند های چرمی روی لباس ویولت برای چی ان .-.)
(لامصب خوشگل هم نیست هی میره رو مخم .-.)



♥کامنت ها♥: نظرت چیست؟ *-*
استیکر: ویولت ? وایولت ? اورگاردن ? وایولت اورگاردن ? انیمه ? سه بعدی ? عکس انیمه ای ?
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 فروردین 1397 05:42 ب.ظ

الی؟0_0 نانده؟0_0

سه شنبه 14 فروردین 1397 10:32 ب.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
مینا سان؟
الی چان؟ 
جلل خالق!
مینااااا الی داره میره؟!0_0
یا من چپ دیدم؟0___0
.
.
.
.
.
هامممم =~=
الی چان ... جای نظر دادن نبود واسه همون اینجا حرفمو میگم ...
امیدوارم که بیای و بخونیش ...
رک و خلاصه و مختصر و مفید میگم ...
تا حالا هیچ آبجی نتی ای به خوبی تو نداشتم!
جدی میگم=~=
به ملکت شوک وارد شد وقتی وبتو دید =~=
خااااب خوبه که به خاطر قهر و ناراحتی و این سوسول بازیا نمیری -~-
خیلی خوشحالم که دلیلت زندگی واقعی و امتحاناتت بوده ...
خدایی نمیدونم چی بگم ...
به عنوان یه آجی بزرگتر خیلی چیزا بهم یاد دادی ... ^^
و این که .... ممنون بابت این که باهام دوست شدی و از این حرفا دیگه ^^
مطمئن باش تا وقتی نتونم ب خوبی تو قالب درست کنم همیشه تو دلم بهت فوش میدم =~=
خصوصا این که دیگه نیستی =~=
ملکت برات آرزوی موفقیت میکنه ♡
انشأالله تو ۳۸۶۸۶۶۵۴۷۴۴۶۴۶۴۷۵ خان زندگیت موفق و سر بلند باشی و از این حرفا دیه 
(ملکت بلد نیست حرفا ی قشنگ قشنگ بزنه :|~)
و این که ... به عنوان ملکه آخرین دستورمو بهت میدم ...
خرداد ک تموم شد ... برگشتی که هیچ ...
برنگشتی .... .____.
(پ.ن: متاسفانه اگه برنگردی هیچ گوهی نمیتونم بخورم ._.)
(#ملکه_مقتدر_:|)
خلاصه این که بعد امتحانا منتظرتم -_^ 
کیوتسکده ♡



♥کامنت ها♥: بگو :')
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 فروردین 1397 10:53 ب.ظ



صفحات دیگه : 31 1 2 3 4 5 6 7 ...
<

پشتیبانی

.