Magical Anime
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*


اولین پست این وب


شنبه 29 آبان 1395♦ 06:59 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦

  کنیچیوا میننا  
 من کیم؟؟؟ مائو تامایی 
 اینجا کجاست؟؟؟ وبمه خو مگه کوری  
 اینجا قانون داره؟؟؟ معلومه که داره 
 حق کپی داریم؟؟؟ به هیچ وجه حتی با ذکر منبع
نظر چی؟؟؟ صد در صد باید بدین  
 نویسنده چطور؟؟؟ متاسفانه نمیپذیرم 
واسه توهین قانونی هست؟؟؟ اون که از اول ممنوع بود
 نظرسنجی؟؟؟ حتماااا بشرکتید 
نظرت در مورد لینک چیه؟ لینکم کنین لینکتون میکنم 
دیگه سوال بسه لحظات خوشی رو براتون آرزومندم 
 راستی من یه اوتاکو هستم 
    عاشق انیمه های ژاپنی
 اینم کارت شناساییم 
:iconblue-iplz::iconblue-iplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz::iconblue-aplz::iconblue-tplz:        :iconblue-oplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz:



اینم لوگوی وب
 (یومیکو چان واسم درس کرده ^_^)

 magical anime
 اینم امضام 

راستی برای آشنایی بیشتر با من اینجا بکلیک 



   

یه سری چیزایی در مورد کابور ها ._.


پنجشنبه 10 خرداد 1397♦ 02:48 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یوووع /^0^\
باز نصفه شبی جو پست گذاشتن ملکتونو گاز گرفت =|
دیدم بعضی هاتون در مورد کابور ها برداشت های غلط دارین ._.
 فک کنم منظورم از کابور رو تو داستان نتونستم درست برسونم =_=
به هر حال ... یه کم در مورد این نوع توی ادامه نوشتم ._.
اگه خواستین بخونین شاید بهتر داستان رو درک نمودین 

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *12*


چهارشنبه 9 خرداد 1397♦ 09:32 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

kirishiki sunako


جمعه 4 خرداد 1397♦ 11:05 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یو ^0^
چن تا عسک از سوناکو کیریشیکی آوردم ^0^
از انیمه ی بسی چرت شیکی ^0^
گول ژانر های ترسناک و خون آشامیش رو نخورین :|
خیلی انیمه ی مزخرفیه دیدنش فقط وقت تلف کنیه :|
قیافه که ندارن موضوعشم اولا خوبه آخرش خیلی چرت میشه :|
پایانشم بازه :| اصلا معلوم نیست چی میشه :|
تنها کسی هم که بویی از خوشگلی برده همین سوناکو بید ._.
من فقط یه ذره این سوناکو رو میدوستیدم و یه پسری ب اسم ناتسونو یوکی :|
(که البته نمیدونم از چی این دوتا خوشم اومده :|)
اوپنینگ اولش رو هم به طور عجیبی دوس دارم :|
چقد ور زدم :|
ادامه 
پ.ن: دقت کردین چقد فعال شدم؟ 

   انیمه   عکس انیمه ای   شیکی   انیمه ی شیکی   سوناکو   کیریشیکی   shiki

نتیجه نظرسنجی /*0*\


جمعه 4 خرداد 1397♦ 02:08 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
اینم نتیجه ی نظرسنجی ^0^/
 (پس از سال ها گذاشتمش .--.)
من خودم با همه چی بیشتر موافقم 
تو نظرسنجی جدید بشرکتین

   نظرسنجی   نتیجه   انیمه   ژانر
   

گلدوزی /^0^


جمعه 4 خرداد 1397♦ 12:43 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یو مینـــا /^0^
یادتونه قبلا یه پستی در رابطه با گلدوزی گذاشته بیدم؟
خـــآب الان اون گلدوزی رو تموم کردم ^0^
البته قبل از اردیبهشت تمومش کرده بیدم 
ولی حال نداشته بیدم بذارم =_=
ایناهاش ^0^
پ.ن: هاناعه هم تموم کرد مال خودشو =0=
مال اون بیشول از مال من قشنگ تر شود -0-

   

Memories of a geisha / خاطرات یک گیشا


چهارشنبه 2 خرداد 1397♦ 12:46 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یو مینا ^^
 یا خدا ساعت ۳ صبه دارم پست میذارم :|
 راستی روزه میگیرین؟
 امتحانا چطورن؟=_=
عامدم با معرفی یه کتاب بسی خفن *0*\
"خاطرات یک گِیشا" 
خیلی خوبه *^* 
ملکتون خیلی بدجور درگیرش شده بود *^*
 در کل پنچ شیش روزه تمومش کردم *0*/
اخرشم اینقدر خوب و خوش تموم میشه که نگو =0=
در اوج نا امیدی یهویی به امید میرسه *_*
داستان راجب یه دختریه به اسم شیو ساکاماتو که به یه اوکیا فروخته میشه 
و بعدش یکی از معروف ترین گیشا های کیوتو میشه *0*
+اسمشو به سایوری نیتا تغییر میده 
+ توجه کنید که تا ۹ سالگیش کفش پاش نکرده بوده!!
+ بین شخصیتاش من از همه بیشتر مامه ها و رئیس رو میدوستیدم *^* 
مخصوصا مامه ها *^*
+ از هاتسومومو هم گاهی خیلی خوشم میومد رفتاراش خیلی شبیه دختر عمومه :/
حتما بخونین اطلاعات ژاپنیتونم بد جور بالا میبره *^*


   خاطرات یک گیشا   کتاب   رمان   ژاپن   گیشا   geisha   memories of a geisha

نَی چون ب ایل کوتاردی؟ :(


چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397♦ 08:18 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یوووع =_=
مینـــــــــــــــآآآآآآ 
مدرسه ها تموم شد
کل مسیر برگشت از مدرسه رو داشتم عر میزدم 
اه 
زنگ آخر زیست داشیم کلی با معلم زیستمون معروف به ف.م حرف زدیم یه کلمه عم درس نخوندیم 
آخرای زنگ یک یک همه ی بچه ها رو بغل کردم 
خیلی ناراحت شدم 
بعضیا مثل مل و دوتا پناهیا داشتن گریه میکردن 
ملکتون خیلی خیلی ناراحته 
من و ماست میوه ای آخرین کسایی بودیم که از کلاس در اومدیم 
آخرین لحظه یه بار برگشتم کلاس خالیمونو نگا کردم یهو اشکم سرازیر شد 
حالا منی که تا حالا کسی اشکمو ندیده 
هی ماست میوه ای برمیگرده بهم میگه تو دیگه چته تو دیگه چرا؟ 
بعدشم رفتم حیاط دست صورتمو شستم اومدم با هانائه خودافظی کنم یهو پرید بغلم کرد
 منم بغلش کردم دوساعت گریه کردیم 
برای اولین بار گریه ی هانائه و مل رو دیدم 
اونقدر سفت همدیگه رو فشار دادیم کل ستون مهره هامون جابه جا شد 
بعدش از یه ور بابا نجاتی اومده سر دوتامونم گذاشته رو شونش هی میگه برا چی گریه میکنین؟
هی میگه امتحانات همو میبینین دیگه 
بعدشم وقتی با ماست میوه ای داشتیم پیاده میومدیم یهو جلوی نانی سوره گریم گرفت 
بعد یهو نفهمیدم چی شد راهو غلط رفتیم 
وسطا ماست میوه ای اومد بهم گفت : اینجا برا چی اومدی؟ 
بعد دوباره مجبور شدیم برگردیم دوباره از جلو نانی سوره رد شدم 
دوباره گریم گرفت 
تازه اینقدر لفتش دادم اوتوبوس ماست میوه ای گذاشت رفت 
بیچاره مجبور شد به خاطر من پیاده بره خونه 
لحظه ی آخرم بهم گفت : بقیه راهو من نیستم دیگه گریه نکنیا 
بعد منم گفتم باشه کلی تلاش کردم آخرش سر کوچمون گریم گرفت 
اومدمم خونه دیدم همه خوابن رفتم اتاقم اینقد عر زدم که خوابم برد 
لعنتی آخه این چه زندگی ایه من دارم؟ 
دلم از الان برای بچه ها تنگ شد 
برای مجمدین و یگان و ماست میوه ای و سینا و بابابزرگ و مامانبزرگ و فرمانروا ی موسیقی سنتی و رِی تُفی و اکرم و دورن و الینا و احمد زاده و آرمی و اولسن و یَل و فطیر و کتی لوتی و دنیز و بابا پف و عسل و ثنا و اسکندر و از همه بیشتر هانائه 
فک نمیکنم روزی برسه که دوباره بتونم به کسی از این لقبا بدم 
تا حالا تو عمرم تو هیچ مدرسه ای دوسال پشت سر هم نبودم 
هر سال دانش آموزای جدیدی میدیدم برا همون دوستی نداشتم 
ولی من سه ساله تو این مدرسه و با این بچه هام 
هیچوقت دوستایی مثل مجمدین و رمزی و اسکندر و نجاتی نداشتم 
هیچوقت مامانبرزگ و بابابزرگ و مامان مامانبزرگ و عمه ی مامان رو توی کلاس نداشتم 
هیچوقت به عمرم به معلمام چای و قند و خرمای کاغذی تعارف نکرده بودم 
هیچوقت کاکتوس رو صندلی معلم نذاشته بودم 
اه ... بسه بابا ملکتون بخواد همین جوری ادامه بده طومار میشه 
فقط خواستم بگم اونایی که هنوز به اون لحظه ی جدایی از دوستاشون نرسیدن قدر دوستاشونو بدونن -.-
من اگه میدونستم همچین روزی میرسه هر روز خدا هانائه رو بغل میکردم -.-
از سال پیشه که هی من دارم شعار میدم :
"تاثیری که رو بقیه میذارین غیر قابل تصوره . نادیدش نگیرین"
تو همه ی دفتر خاطره ها تو همه ی خاطره های خودم همه جا نوشتمش :(
من همیشه آدمی بودم که از واقعیت بدش میومد :(
برای همون از همه ی آدمای واقعی هم بدم میومد :(
از همکلاسی هام بدم میومد از اطرافیانم بدم میومد حتی از خودمم بدم میومد :(
چون واقعی بودن چون رویا نبودن :(
من همیشه دنیای مجازی و چیزای رویایی رو به واقعیت ترجیح میدادم :(
چون تو رویا هام میتونستم هرجوری که خودم بخوام باشم هر کاری خودم بخواد کنم :(
امسال وقتی به خودم اومدم دیدم که چقدر عاشق واقعیتم :(
چقدر چیزای واقعی رو دوس دارم :(
به لطف ماست میوه ای الان میخوام برم دنبال علاقه هام مهم نیس به چه قیمتی :(
به لطف مامان جارو الان به فیلم و سریال علاقه مند شدم :(
دیگه یواش یواش آهنگ های فارسی هم گوش میدم :(
به لطف اسکندر الان میتونم به هرچیزی بخندم حتی چیزای غم انگیز :(
اسکندر بهم یاد داد هیچی رو جدی نگیرم حتی چیزای جدی رو :(
نمیگم هانائه برام چیکار کرد :(
چون اونقدر در حقم خوبی کرد که نمیتونم بگم :(
اونقدر زیاد بود که نمیتونم بگم :(
هعی :(
قدر دوستاتونو بدونین دیه تکرار نمیشن :(

   اتمام مدارس
   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *11*


دوشنبه 24 اردیبهشت 1397♦ 05:30 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

زنده شدم ._.


جمعه 21 اردیبهشت 1397♦ 01:05 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
وااااه سهلام .-.
ملکتون به زندگی بازگشت .-.
بالاخره برگشتم بو حالت عادیم .-.
(البته نه چندان عادی.-.)
خواسدم بگم زنده عم هنو .-.
سر فرصت ب وباتون سر میزنم .-.
عـــآ داستان رو تا دو یا سه روز دیه میذارم .-.
از کساییم که دلداریم دادند بسیار متشکراتم .0.
از هانائه چان هم بابت مهمونی دیروز بسی مچکرم *^*
خیلی خوش گذشت )*^*(
.
.
.
.
هـــآم .____./ 
دیه حرفی نی ^^
.
.
.
عام راستی این یه مدت بسی سرم شلوغه شعاید نتونم زیاد پست بذارم .-.
ولی هسدم ب نظرات ج میدم و گاها آن هم میشم .-.
.

.

.

.

پ.ن: یع داستان جدیدم شروع کردم .0. 
همراه با تضاد سیرک قراره بذارمش .0. 

   

یاه یاه یاه یاه :|


یکشنبه 9 اردیبهشت 1397♦ 08:31 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 یوع :| 
 حالا نگرانم نشین من هنوز زنده عم :| 
 از کما بیاین بیرون به خدا حالم خوبه :| 
.
.
.
 آغـا مـن از نـت خـسـتـه شـدم :| 
 مـیـخـوام وبـو بـبـنـدم :|  
 اصـلـا حـال حوصـلـه نـمـونـده بـرام :| 
 البت نه این که بخوام حذفش کنمـا کلی خاطره دارم :| 
 منتها دیه نمیام :| 
 کسالت آور شده :| 
 اه :| 
 اعصابمم خورده :| 
 هم تو خونه هم بیرون خونه :| 
 نتم که هیچکس نی :| 
 کلا انگیزمو برای بقا از دست دادم :| 
 وصیتمم کردم تو اون سررسید آبی کمرنگه نوشتم :| 
 توی قفسمه نگا کنید میابینش :| 
 احتمالا تا تابستون یا شاید حتی بعد از تابستون هم نیام :| 
 بستگی داره کی اعصابم بیاد سر جاش :| 
 حتی ممکنه همین فردا اعصابم بیاد :| 
 ممکنه عم وسط شهریور بیاد :| 
 اعصاب داشتم ب نظرا ج میدم :| 
 نداشتمم نمیدم :| 
 خیلاصه الان خیلی متغییر شدم :| 
 یا نصفه شبی روانی میشم هار هار میخندم :| 
 یا سر سفره گریم میگره گام میشم تو اتاق سه ساعت گریه میکنم :| 
 یه دیقه سر هر بنی بشری داد میزنم :| 
 یه دیقه بعد میام میشم خاک پاش :| 
 همین :| 
 مرسی اه :| 
 پ.ن : دوباره شروع کردم دارم Guilty crown میبینم :| 
پ.ن2: امروزم بازارچه مدرسمون بود :| 
سوشی نمدی و قاب عکس فروختم :|
دوربین پولاروید هم برده بودم هی زرت زرت با بچه ها عکس مینداختم :|
یه فازی میداد ک بیا و ببین :|
سر هم صد و خورده ای تومن پول دراوردم :|

   خبر   :|
   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *10*


پنجشنبه 30 فروردین 1397♦ 01:51 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

vocaloid *^*


شنبه 25 فروردین 1397♦ 09:38 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یو *^*
بهتون گفته بودم وکالوید فن شدم دیه؟ 
به موناسبت برگرشت لن اومدم یه سایتی رو بهتون معرفی کنم که یو عالمه از آهنگ ها وکالوید رو توش گذاشته *^*
اولین بار خودم از اینجا دانلود کردم ^^
(فرمت هاشون همگی mp3 هست ^^)
پ.ن : فک کنم باید با فیلتر شکن برین :|
رو عکس روز کیلیک کونین *^*
پ.ن2: ملکه قربون ادا بازیای وزیرش بره *^*
پ.ن3: و ملکتون همچان بازگشت لن رو تبریک میگه *^*

   وکالوید   هاتسونه میکو   لن کاگامینه   ملکه   :|
   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *9*


جمعه 24 فروردین 1397♦ 05:32 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

ملکتون ایست قلبی کرد!


شنبه 18 فروردین 1397♦ 09:51 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
(وضعیت ملکه به روایت گیف :|)
هاه هاه هاه هاه هاه .... *ـــ*
کونوچی مـیـنآ @-@
ملکتون داره دچار مشکلات قلبی میشه!!!! 
ملکتون خیلی خوشحاله *^*
خیلییییی *^*
شاد و خوشحال باشین و بزنین و بکوبین و جشن بگیرین و بال در بیارین برین هوا ...
چوووون کههههههه
لننننننن برگشتههههههههههه *________*
البته قراره برگرده *_______*
وقتی کامنت قوری قوری رو دیدم اولش فک کردم توهمه *___*
دو ساعت داشتم خودزنی میکردم ببینم درد داره یا نه :/ 
نصفه شبی چنان خل شده بودم ک نگو :|
بدانید و آگاه باشید که تاثیری ک روی بقیه میذارین غیر قابل تصوره :|
خا هر چی فعلا برین شاد باشین و بمیرین از خشوی چون لن برگشته دیه *ــ*
من خودم از تو افق دارم مینویسم *^*
پ.ن: این همه فشار قلبی برای ملکتون خوب نیستاااا :|
این طبیب دیروز اومد به ملکتون گفت هیجان زیاد براش ضرر داره :|

   خبر   لن   کاگامینه
   

آخجووون >0<


جمعه 17 فروردین 1397♦ 02:40 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
مــیــــنــــا!
یه اتفاق خووووب افتاد ^0^
خیلی خوب ^0^
اونقدر که ملکتون داره بال درمیاره ^0^
دوباره موهامو کوتاهیدم ^0^
ملکتون از خوشحالی داره بال درمیاره ^0^ 
دقیقا شدم شکل عکس بالایی :|
منتها این خیلی سفیده من یه کم تیره ترم 
تعریف از خود نباشه هااا ولی قیافتن خوشگل ترم هستم 
تا خبر خوش دیگه شما رو به کامیساما میسپارم 

   انیمه   مو   خبر
   

صفحات دیگه: 1 2 3 4 5 6 7 ...

<