Mᴀɢɪᴄᴀʟ Aɴɪᴍᴇ
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*


اولین پست این وب


شنبه 29 آبان 1395♦ 05:59 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦

  کنیچیوا میننا  
 من کیم؟؟؟ مائو تامایی 
 اینجا کجاست؟؟؟ وبمه خو مگه کوری  
 اینجا قانون داره؟؟؟ معلومه که داره 
 حق کپی داریم؟؟؟ به هیچ وجه حتی با ذکر منبع
نظر چی؟؟؟ صد در صد باید بدین  
 نویسنده چطور؟؟؟ متاسفانه نمیپذیرم 
واسه توهین قانونی هست؟؟؟ اون که از اول ممنوع بود
 نظرسنجی؟؟؟ حتماااا بشرکتید 
نظرت در مورد لینک چیه؟ لینکم کنین لینکتون میکنم 
دیگه سوال بسه لحظات خوشی رو براتون آرزومندم 
 راستی من یه اوتاکو هستم 
    عاشق انیمه های ژاپنی
 اینم کارت شناساییم 
:iconblue-iplz::iconblue-iplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz::iconblue-aplz::iconblue-tplz:        :iconblue-oplz::iconblue-aplz::iconblue-mplz:



اینم لوگوی وب
 (یومیکو چان واسم درس کرده ^_^)

 magical anime
 اینم امضام 

راستی برای آشنایی بیشتر با من اینجا بکلیک 



   

الیییی چااانننن ^0^


دوشنبه 18 تیر 1397♦ 11:52 ق.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
 مـــینّّــــآ سان *^* 
 ســــلـــــــامممم *^* 
 یه هفته ای میشه که نبودم ... 
 راستش خیلی اتفاقا افتاد ... 
 بابت دلداری های همگیتون ممنونم *^* 
 از جمله وزیرم ، ماهی جانم ، میساکی چان و غیره *^*
 واقعا خیلی برام دلگرمی بودین خیلی خیلی زیاد ازتون ممنونم *0* 
 پس از یک هفته درگیری وقتی اومدم ... 
 با دیدن کامنت هاتون اونقدر شااااد شدم که نگووو ^.^ 
خصوصا این که وقتی دیدم الی کامنت داده *^*
 میخوام داااااد بزنم : 
 "الــــــــــــــی بــــــــــرگــــــــــشــــــــــــت!!!" 
 وایی اینقدر ذوق کردم وقتی دیدم اومده ... 
 پست گذاشته ... 
 قالب های جدید هم آورده *^* 
 الی چان ملکه خیلی خوشحال و خرسنده که برگشتی T^T 
undefined
خیلاصه ...
 خواستم بگم بعضی از دوستا واقعا مایه ی شادیم بیدن *^* 
 از همتون ممنونم بچه ها *^* 
 +امروز سعی میکنم چن تا پست بذارم ^*^ 
 احساس کولاک کردن بهم دست داده :| 
 ++داستان هم گذاشتم پست قبله ^*^ 

   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *15*


دوشنبه 18 تیر 1397♦ 11:16 ق.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

...


یکشنبه 10 تیر 1397♦ 12:14 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
هعی روزگار (: ...
یه بار دیگه یه نفرو ازمون گرفتی (: ...
تحمل دیدن روز های خوبمونو نداری نه؟ ... 
خیلی وقت بود که ندیده بودمش (: ...
ولی پیرمرد خیلی مهربونی بود (: ...
حسن دایی ، روحت شاد و یادت گرامی (: ...
فعلا تا یه مدت وضعیت قمر در عقربه ...
هستم و به نظرات جواب میدم :):
ببخشید ولی داستان با تاخیر گذاشته میشه ^^؛

   

都嶋原振り袖太夫


چهارشنبه 6 تیر 1397♦ 11:57 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
داشتم همینجوری تو یه سایتی گشت میزدم ،
اتفاقی به اینا بر خوردم 
کاملا یاد خاطرات یک گیشا و سایوری جانمان می افتم 
خوشگل نیستن ولی باحالن 
ادامه ^^


fullmetal alchemist#


چهارشنبه 6 تیر 1397♦ 10:41 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
وقتی سعی میکنم خودمو خسته کنم که بخوابم :
وقتی من و داداشم یه چیز کاوایی میبینیم :
وقتی دارم از کراش انیمه ایم برا دوستم تعریف میکنم :
وقتی یکی به انیمه میگه کارتون :
وقتی موفق شدم از بابام برای خرید پول بگیرم :
وقتی مجبورم میکنن یه چیزی رو کوفت کنم :
وقتی حس میکنم یه کار خیلی باحال و شاهکاری انجام دادم :
وقتی مامانم میره سراغ قفسه های سری من و داداشم :
وقتی من و داداشم سعی میکنیم با ادا هامون مامانمونو بخندونیم :
وقتی میخوام یه چیز مزخرف رو فوق العاده جلوه بدم :
وقتی یه حیوون کاوایی پیدا کردم و فک میکنم خیلی ازم خوشش اومده :
وقتی ساعت 1 شب میفهمم فردا امتحان دارم :
واکنش من نسبت به غذایی که ازش متنفرم ولی مجبورم بخورم :
وقتی میفهمم مامانم همه ی شاهکار هامو انداخته دور :
وقتی داداشم زایه شده و میخوام برم رو مخش :
وقتی از حموم در اومدم و میخوام موهامو مثل انیمه ها کنم :
وقتی به شاهزاده ی رویا هام فکر میکنم :
وقتی داداشم در انداختن تقصیرات گردن من موفق شده :
وقتی میریم مسافرت و نت ندارم ، واکنشی که به انیمه ها نشون میدم :
وقتی داداشم اومده و گند زده به اتاقم و فک میکنه لطف کرده :
وقتی یکی بغلم میکنه :
وقتی یه گندی بالا آوردم و سعی میکنم به روی خودم نیارم :
ری اکشن من وقتی یه چیزی خیلی برا بقیه مهمه و حیاتیه و فک میکنن منم مث خودشونم :
وقتی میخوام یه چیزی رو انکار کنم ولی سوتی دادم :
قیافه ی من و داداشم وقتی گندی که اون بالا آورده رو میشه :
وقتی توی یه فروشگاهی چیز انیمه ای پیدا میکنم :
وقتی بچه ی فضول فامیل سعی میکنه از کارم سر در بیاره :
وقتی وسط انیمه دیدنم برقا میره و هیچ گوهی نمیتونم بخورم :
وقتی افکار شیطانی به مخم خطور میکنه :
(علل خصوص توی سامانه )




   انیمه   عکس انیمه ای   کیمیاگر تمام فلزی   برادی   fullmetal alchemist
   

با 4 امتیاز افتخار آفرین T^T...


سه شنبه 5 تیر 1397♦ 12:43 ق.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
*فین فین* T^T ...
با پرتغال مساوی کردیم؟!
*فین فین*
به جام جهانی نرفتیم؟!
*فین فین*
از اونا گل خوردیم؟!
*فین فین*
نفر سوم گروه شدیم؟!
*فین فین*
بــــــه درکـــــــــــــــــــــــــــ!!!!
90 دیقه جلو اسطوره های فوتبال دووم آوردیم!!!
بیرانوند پنالتی رونالدو رو گرفت!!!!
انصاری فرد به پرتغال ، به پاتریسیو گل زد!!!
همین کافی نیست؟!؟!؟!؟
حاضرم سر شرافت چونیبیوییم شرط ببندم هر تیم دیگه ای بود صد تا میخورد T^T ...
به جام جهانی نرفتیم ولی نباختیم T^T...
هیچ اشکالی هم نداره همه ... همه همه همه سعی خودشونو کردن T0T ...
ملکه به داشتن همچین کشور و همچین تیم ملی ای افتخار میکنه T0T ...
داداشم پیراهن فوتالشو که مال رونالدو بود انداخته بود زیرش روش نشسته بود ._.
با تفنگشم مدام میزد تو دماغ عکس رونالدویی که رو دیوار اتاقش چسبونده ._.
پ.ن: همین الان اینجا نشسته میگه بنویس جز هیتر های رونالدو هستم اینجوری مینویسی ملت برداشت بد میکنن .____.
منم مدام آرزو میکردم یا رونالدو سکته کنه ، یا هم روش خطا شه پاش از سه جا بشکنه :|
منم از این کلاه دلقکیا گذاشته بودم با هر حرکت از جا میپریدم .0.
داداشم بعد پایان بازی سه ساعت گریه نمود ._.
میگه اگه دفترچه مرگ داشتی اسم همه پرتغالی هارو تو دفترچه مینوشتی 
بازی فوق العاده ای بود ^0^
جام جهانی کیلو چنده باااو ^0^
مهم اینه که تمام تلاشمونو کردیم ^0^
+مسئله ی مهم اون مراکشیای گـــــــــــآگــــــــــــولـــــــه که از اسپانیا دوتا میخورن 
+لحظه ای که انصاوی فرد پنالتی رو گل کرد خیلی به خودم بالیدم که اردبیلی ام TwT
برکانّا انصاری فرد T^T ... سنَ ایفتیخار اِلیوخ ... T^T~
+خوبیش اینه بابام تو جدول رقابت های پیش بینی 6 امتیاز کامل گرفت 
همیشه باید نیمه پر لیوان رو دید T^T ...
+داداشم و بابام داشتن دفعاتی که تو پ افتاد دست سردار آزمون رو میشمردن 

   فوتبال   جام جهانی   تیم ملی
   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *14*


دوشنبه 28 خرداد 1397♦ 04:59 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

Makise kurisu cosplay


دوشنبه 28 خرداد 1397♦ 01:26 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
کاسپلی های ماکیسه ژان *^*
من عیچی نمیگم برین ادامه *^*
+قیافه های بعضیاشون بسی زایه عسد :|

   انیمه   عکس انیمه ای   دروازه ی استینس   انیمه ی دروازه ی استینس   ماکیسه   کوریسو   کریستینا

Makise kurisu


یکشنبه 27 خرداد 1397♦ 04:48 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
یو مینا سان *^*
چن تا عکس آوردم از کوریسو ماکیسه *^*
عشق من *^*
وایی اونقد دوسش دارم که نوگو *^*
جز بهترین شخصیت های دختریه که دیدم *_*
خیلی خوبه *_*
اون جایی هم که میخواست خودشو برا مایوری قربانی کنه بسی افسرده شدم =...=
از اول انیمه هم با اوکا.. نه ببخشید با هوئوئین شیپش میکردم 
برین ادامع *^*
پ.ن : اون گیف بالا هم که میبینین واسه وقتی بود که هوئوئین اشتباهی ماست کوریسو رو خورده بید 
همش به کوریسو میگه کریستینا :|

   انیمه   عکس انیمه ای   دروازه ی استینس   انیمه ی دروازه ی استینس   ماکیسه   کوریسو   کریستینا
ایژا *.*   

عید فطر مبارک^^ + شاهکار عربستان :|


جمعه 25 خرداد 1397♦ 09:35 ق.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
امروز روزی است که خداوند آن را برای شما عید قرار داد و شما رو نیز شایسته ی آن ساخت ؛
پس به یاد خدا باشید تا او نیز به یاد شما باشد و او را بخوانید تا خواسته هایتان را اجابت کند .
عــیـد فـطـر بـر هـمـه ی مـسـلـمـانـان جـهـان مـبـارک ^0^
نـمـاز و روزه هـای هـمـتـون قبول باشه در طول این ماه ^0^
درسته که با وجود امتحانات امسال ماه رمضون یه کم سخت شده بود ولی خب ارزششو داشت ~(*ـــ*~)
آغا اولین بازی جام جهان (روسیه - عربستان) رو دیدین؟
حال کردین عربستان چه جوری قهوه ای کرد؟ 
ای جـــــــــــــانم آبروی کل آسیا رو برد تو اولین بازی 
ولی خب من به یه دلیل خیلی عجیبی بسیار خوشحالم از این که عربستان 5 تا خورد!!!
ما همیشه تو فامیلمون جشن پیش بینی راه میندازیم .
ینی هر کس بخواد تو مسابقه شرکت کنه ، از اول تا آخر نتایج همه ی بازی ها رو پیش بینی میکونه 
بنیان گذارش هم پسر خاله ی بابام بید 
من هیچوقت شرکت نمیکنم چون معتقدم که متمدن تشریف دارم 
(متمدن بودن من کلی جریان داره کلا منو به ملکه ی متمدن میشناسن )
آغا کل فامیل برد روسیه رو پیش بینی کرده بودن .
بعد من هی دعا میکردم عربستان ببره همشون خیار شن!!! 
نصف فامیل 0-3 به نفع روسیه پیش بینی نموده بودن و تا دقیقه ی 90 بازی داشتن شنگول میزدن!!!
منم مایوس یه گوشه نشسته بودم همش دعا میکردم یه معجزه بشه پیش بینی همشون غلط شه :||
آغــا یهو دقیقه ی 90 روسیه یکی زد 
بعدشم پنالتی یکی دیگه زد 
قیافه ی همشون دیدنی بود خصوصا بابام
ینی ایران جام جهانی رو میبرد اینقد خوشحال نمیشدم 
چنان از جام پریدم بشقاب فرنی چپه شد مرباش ریخت رو سفره 
اطلاعیه :
اولین گل جام جهانی امسال (2018) رو جناب 
«یــوری گــازیــنــســکــی» 
به عربستان زد 
پ.ن : گیف پایین 

   عید   فطر   عید سعید فطر   جام جهانی   فوتبال   روسیه   عربستان
   

نتیجه ی نظرسنجی


پنجشنبه 24 خرداد 1397♦ 09:58 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
خاااب اینم نتیجه نظرسنجی /^0^\
بامیه برنده شد 
من خودمم بامیه بیشتر دوست 
تو جدیده بشرکتید \^،^/

   نظرسنجی   جواب   زولبیا   بامیه
   

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *13*


چهارشنبه 23 خرداد 1397♦ 03:32 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
 روزی رسید که باید اعترافی کنم 
 از گذشته ی خودم میترسم 
 مثل گلی سوخته در سپیده دم 
 به دنبال بارانی که نباریده ، 
 و در خواب ابدی فرو رفته 
 تاریکیِ تلخ داره وسوست میکنه 
 و چشماتو غرق در گناه میکنه 
 و تو رو به اعماق تاریکی میبره 
 این یه دروغه یا یه خواب؟ 
 آیا امروز روز موعوده؟ 
 آیا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گل همیشه بهار آواز مرگ میخونه 
 و به آرومی شکوفه میزنه 
 و به تنهایی سیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 

   انیمه   ارواح کابوری   رمان انیمه ای

=(


دوشنبه 21 خرداد 1397♦ 04:40 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦

   

My art


دوشنبه 21 خرداد 1397♦ 01:13 ق.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
یااااه /^0^\
ملکتون یو نقاشی کشید /^0^\
همش با خودکار رنگ شده ~(*_*~)
چطوره؟\*.*/
+فراتر از محدودیت (کوریاما میرای)
#کیفیت_:|

   نقاشی   انیمه   فراتر از محدودیت   کوریاما میرا   kyokai no kanata   kuryama mirai
   

به ملکه سلام کن عمو ببینه :|


جمعه 18 خرداد 1397♦ 05:45 ب.ظ♦ ♡мɒo♡тɒмɒii♡ ♦
آغـــــــــا سلام 
ملکتون برگشت 
دو هفته ی اخیر سرم چنان شلوغ بود که به عمرم اینقد شلوغ نبود :|
(اگر جا شد ، جملرو تو حلقتون فرو کنید :|)
بسی اتفاق افتاد و با دیدن نظراتتون بسی به زندگی امیدوار شدم *^*
زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، ایمان هست ...
هفته های پر پیچ و تاب و پر فراز و نشیبی را گذراندم 
شاید توی چن تا پست توصیفش کردم :|
از سایکو برای تاخیر پوستر بسی معذرت میخوام =_= 
از اوناییم که تو وب سفارشیم سفارش دادن هم معذرت میخوام =_=
با تاخیر سفارشاشون داده میشه =.=
تو این یه هفته رکورد نخوابیدن رو زدم :|
27 یا 28 ساعت بیدار موندم .___.
تا ساعت 8 صب که کلا خوابم نبرد بعدشم که گام شدم رفتم امتحان ساعت 12 برگشتم 
مامانم گف مهمون داریم بیا  کمک کن :|
این شد تا ساعت 11 شب هم بیدار موندم :|
البته هنو کلی کار بود باید میرفتم خونه مادربزرگم :|
ولی خاب با اقتدار ملکه به خوابی بسی عمیق فرو رفتم :|
فرداش نی چان بیدارم کرد گف پاشو افطار بخور :|
حالا اینا رو بیخیال امتحانا چطوره؟ 
آغا غول امتحانی من امتحان مطالعات بود :|
ینی ده تا ریاضی در حد کنکور بدم ولی مطال ندم ._.
بع بابام گفتم نمونه سوال برام بیاره ...
آورده من احمق گفتم آخر سر حلش میکنم 
بعد از خوندن 24 درس نمونه سوالا رو ورداشتم دیدم مال خرداد 97 ان!!! 
سوالا دستم بودن عین خر از اول اونا رو نخوندم 
جالبته رفتم سر جلسه عم دیدم همون سوالا بوده 
خفه که چی بگم پرپر شدم اصلا 
اغا همون یکشنبه قرار گذاشته بیدیم که هانائه بیاد خونمون =))
ینی عین چی از مدرسه زدیم بیرون کسی نفهمه ما با هم رفتیم =))
سر راه اینقدررر ندید بدید بازی در آوردیم که نگو :|
مضحکه ی کل عام و خاص شدیم چنان که قهقهه میزدیم وسط خیابون :|
من خواستم جاذبه های توریستی راه خونمونو به هانائه نشون بدم =))
رفتیم داخل یه وسایل خیاطی فروشی عین خیار :|
نگو صاحبه توش بوده برا این که زایه بازی نشه دوتا نخ مهره ورداشتیم دونه ای 10 تومن! 
آخه من این عقل سرشار رو از کی به ارث بردم؟ 
اومدیم رسیدیمم خونه کلید نداشتم :|
موندیم پشت در :| نی چان اوسکولمم خواب :|
شانسی شانسی مادربزرگم اومد درو برامون باز کرد .___.
عارره دیه تو خونه هم اتفاقات بسی ژالبی افتاد 
از جمله پیدا شدن پشول که هانائه قشنگ اشاره کرد چی بود :|
بدبخت زیر پله داش زایمان میکرد :|
بعدش که این که با هانائه داستان شروعیدیم بسی خفن 
دو فصله تو تابستون میذاریمش ...
آخر روز هم با خلاقیت های مامان افطار شاهانه ... نه ببخشید ملکانه ای رو نوش جان نمودیم 
ینی اگه من فقط چس مثقال از این استعداد های مامانمو داشتم ... دنیام بهشت میشد به قرآن =_=
حالا اتفاقای دیگه ای از جمله اون رینگ گوشی وان پیس ،
تلاش برای درست کردن تیتراژ میرای نیکی ، 
عین خر عکس گرفتن ، 
صحب در مورد چیز های مختلف (=_= خیلی مختلف هانائه چان خیلی مختلف -_-) 
و اسکول بازی با نی چان هم به وقوع پیوست که حال ندارم توصیف کنم 
من یه چیزی میگم لطفا منو نخورین :|
تو این دو هفته چنان دستم سریع شده بود و چنان شوق نوشتن در من ایجاد شده بود که بیا و ببین :|
(باعث و بانیش هاروکی موراکامیه باور کنین :|)
بعدش دو قسمت تضاد سیرک نوشتم ، 
پنج قسمت هم از اون داستان جدیده نوشتم!
با هانائه عم که دو قسمت اون یکی داستان رو نوشتیم ...
امــــا ... حال نداشتم ارواح کابوری رو بنویسم :|
البته الان یه جرقه هایی خورده یه ایده هایی دارم حداقل 
باو حس میکنم مزه داستان پریده شیطونه میگه تو یه پست همه چیو اسپویل کن بره =_=
+من به شدت به آهنگ های رپ ژاپنی علاقه نشون دادم خیلی باحالن =))
+اندینگ آنوهانا داره خفم میکنه روز و شب گوش میدم زار زار عر میزنم :|
کیمی تو ناتسو نو او واری ... شوارا ای نو یومه ... 
*عر میزند*
+این آهنگ ODDS&ENDS رو از میکو حتما بگوشید خیلی باحاله =))
آغا شما harvest moon بازی کردین؟
لا مصب نمیتونم ازش دل بکنم از بدو تولد داشتم بازی میکردم هنوزم سیر نشدم *^*
بااااووووو خیلی خوبه *^^^*
بابام ویندوز زده بود پاک شدع بود نابود شدع بودم =_=
ولی دوباره از پسرخالم گرفتم *0*\ 
واهایی حالا دوباره میتونم بازی کنممممم /*o*
پ.ن : عکس پایینی مال دختر دکتر شهر بید :|
همونی که همیشه میرفتم مخشو میزدم 
این یه هفته اصلا نتونستم انیمه نگا کنم برا همون یه کم از بحرش در اومده بودم 
بعدش بعد از یه هفته که اومدم نظراتتونو خوندم به این نتیجه رسیدم که 
با این که همه ی ما اوتاکو ایم ولی هر کس یه فازی داره :|
هر کس تو فاز یه انیمست همه چیزو به اون انیمه ربط میده :|
شما فاز ملکتونو چه انیمه ای شناسایی میکونید؟:))
آغا من میخواستم مامانمو به انیمه علاقه مند کنم ._.
اول دیگری رو نشونش دادم (مرگ ساکوراگی با چتر .-.)
مامانم گف : آخه این چه وضع مردنه؟ :|
بعدش اومارو رو نشونش دادم ...
گف : آخه اینا چیه مختو باهاش پر میکنی؟
بعدش معلم سرخونه رو نشونش دادم ..
یه نگاه عجیب انداخت و گفت : آره بامزست جالبه ولی وقت تلف کنیه :|
بعدش لاو لیو رو نشون دادم ...
باورتون نمیشه دوساعت تحسین کرد *ـــ*
- عه چه خوشگلن اینا ببین چه خوبن ... آدم باید این جوری باشه ...
تلاشگر ... عه این لباسشون چه قشنگه ....
بلی :| بعدشم برای بار دوم ویولت رو نشونش دادم ...
در سکوت نگاه کرد ....
بعدش دوباره تحسین کرد 
اهم ... 
ملکتون دو روز رفته بود ددر دودور شما نشستین براش نقشه کشیدین؟ =_=
بزنم محو و نابودتون کنم؟ =__=
این بود آرمان های امام؟ =___=
به جای طلب حلالیت از پروردگار جهان نشستین برا ملکتون تصمیم میگیرین؟ =__=
ببین وزیر عزیزم این کارا خوبیت نداره =_=
فقط تصور کن به جای این که تو سامانه در اون مورد حرف بزنیم رو در رو میزدیم =_=
درک میکنی حال منو؟ =___=
فک کن هانائه بشینه جلوت هی بگه بگه بگه بگه ...
بعد یه لحظه عم سر به فلک گذاشنی بیخ گوش داداشت بخونه =___=
بابا من همینجوریشم شب نمیتونم بخوابم نکنین این کارا رو =___=
اگر بعد از افطار آن شدید و حال چت با ملکتونو داشتید فقط ندا بدین :|
من نمیتونم سامانمو همین جوری باز کنم مزاحم زیاد میاد =_=
در آخر ...
یه انیمه ی درام غمناک معرفی کنید . ـــــ .
قشنگ و کوتاه باشه بیزحمت . ـــــ .
پ.ن : حس میکنم این اواخر خیلی شنگول شدم میخوام یه ذره افسرگی بگیرم بلکه رستگار شدم 
پ.ن : عاشق این گیف های ساکورا بیدم *^*

   خبر   ساکورا   انیمه
   

صفحات دیگه: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

<

ساخت کد آهنگ