کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
Magical Anime - رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド قسمت 22
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド قسمت 22

یکشنبه 9 مهر 1396 06:35 ق.ظ

نویسنده: مائو تامایی
موضوع مطلب: رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド
 چشماتو باز کن! 
 سیاهی درونتو آزاد کن! 
 مثل عروسکی که  
 مثل یه تابوت خالیه 
 بدنت پر از خون یخیه 
 و تاریکی گهواره ی روحته 
میتونی منو ببینی؟ 
 پنجه ی خونینتو بلند کن 
 دنیا رو مطیع خودت کن! 
 آینده رو خراب کن! 
 ما با بال ها و پا های یخی
 زیر این آسمون تهی 
خواهیم پوسید 
 او تورا دوست دارد 
 خونین بار! 
 حال به من بگو کدامین "من" واقعی است؟ 

آنچه گذشت : 
کسی که منو یومیکو رو از اتاق ممنوعه بیرون آورده بود یو بود! یو و کاریما برای نجات ما اومده بودن . تصمیم گرفتم بریم تو اتاق ما که یه صحبت هایی داشته باشیم . خیلی عجیب بود که هاروکا بیرون بود . اون نوشته ی خونین روی صفحه ی اول کتاب جلد چرمی هم نوشته ی آیومی بود .
این قسمت :
یو : بذارین از اول شرو کنم . شما دوتا قرار بود بیاین پیش اون درخته ولی ... تو اتاق ممنوعه بودین . ولی چرا؟
نفسمو دادم بیرون و گفتم : خووووب اون فقط یه اشتباه بود . من قبلا یه بار رفته بودم اونجا و فهمیده بودم که اونجا محل کشت و کشتار و از جور چیزاست ولی دنبال یه فرصت میگشتم که دوباره برم اونجا . من میدونم و مطمئنم که جرمی و جسیکا هم کیگالومی ان . واسه همون میخواستم یه جوری به تو ثابت کنم که اونا طرف ما ان و ....
کاریما پرید وسط حرفم و ادامه داد : پس تو میخواستی بری اونجا و اگه لو نرفتی به یو  ثابت شه که اونا دشمن نیستن؟
سرمو انداختم پایین و گفتم : خوب .... آره ....
یو هوفی کرد و نشست ری تخت من و گفت : و اوماسا فهمید و درو بست و اون تو زندونی شدین؟ پس با این وجود اون دراز بی قواره و دوس دخترش کاملا بر علیه مان . 
یومیکو به سرعت گفت : نه اتفاقا این ثابت میکنه که دوستمونن!!
یو در جواب فقط پوزخند زد . با حرص گفتم : چیز خنده داری نبود! منم با یومی موافقم! چون من کسی که ما رو لو داده رو .... 
یو سریع با جدیت وسط حرفم پرید آروم گفت : هیسس! و هجوم برد رو در و گوششو گذاشت روش . کاریما سرشو به چپ خم کرد و آروم گفت : چیشده؟ 
یو انگشتشو به معنی ساکت گذاشت روی لباش . بعد از چن دیقه اومد و دستاشو انداخت دور گردن ما . قیافش مث کوه کنده ها بود :| زیر چشماش گودی داشت و چشماش به نارنجی میزد . با صدای نفله و پسروونه ای گفت : ناندوکسه -.- .... یکی پا گوش وایساده . 
چشمام گرد شد! اون راست میگفت! منم حس میکردم یکی دنبالمونه! 
یومیکو سریع کاغذ و مدادی ورداشت . هممون منظورشو فهمیدیم 
سریع کاغذو از دستش گرفتم و نوشتم :
مطمئنم کسی که پشت دره همونیه که خبر رفتن مارو به اوماسا داده . همون دختره با موهای کوتاه که موقع بسته شدن در کنار اوماسا بود 
یو به سرعت در جوابم نوشت : ینی مگی درو باز کنیم ببینیم کی بوده؟
سرمو به معنی تایید تکون دادم . همین که پاشدم و با احتیاط به سمت رفتم صدای دویدن یارو به گوشم خود! با سرعت دیوانه واری میدوید و پاهاشو به زمین میکوبید! خودمو سریع پرت کردم روی در و سریع بازش کردم ولی ظاهرا دیر کرده بودم -_- اخمام تو هم رفت . رو به بقیه گفتم : لعنتی بکاع! 
جماعت : دررفت؟ 
یو : ینی نتونستی ببینی کیه؟
من : نه خیر 
کاریما رفت سمت پنجره . یه دستشو گذاشت رو شیشه ی کثیف و خاک گرفته و همینطور که دوستانه بیرونو نگاه میکرد گفت : من تصمیم گرفتم بهشون اعتماد کنم . 
یو دستاشو تو هم کرد و با بیتفاوتی گفت : هر کسی دلایل خودشو داره 
یومیکو اخمی کرد و گفت : این ینی نمیخوای بهشون اعتماد کنی؟
من : مختو به کار بنداز بکاع! قبل از این که کسی فال گوش وایسته هم اونا مشغول چادر بودن
یو : ولی اگه بعدا پشتمونو خالی کنن چی؟
من : دس وردار! همه ی ما کیگالومی هستیم 
یومیکو با اخم گفت : البته نه همه ی ما 
ادامه دادم : به هر حال اونام نژادشون با من و تو و کاریما یکیه . دلیلی نداره به اوماسا کمک کنن . یه کم فکرتو به کار بنداز! از وقتی کاریما منتقل شده من و یومیکو جلوی جسیکا و جرمی خیلی کارا که نبایدو کردیم ولی تنبیه هم نشدیم 
یو هوفی کرد و گفت : باشه قبوله . ولی اگه اتفاقی افتاد مسئولیتش با خودتونه .
هممون لبخندی زدیم . کاریما دستشو گذاشت رو چونش و گفت : گرچه من هنوزم  نفهمیدم دلیل انتقالم چی بوده . 
یو : باکا اگه بخوان دو نفرو بیارن تو یه کلاس باید یه نفرو هم بفرستن یه کلاس دیگه =.=
کاریما : اون که آره ولی عجیب نیست که از بین 25 نفر یه کیگالومی رو انتخواب کردن؟
من : یه حسی بهم میگه که دلیلش اون کاغذه بوده . 
کاریما : همونی که مچاله شده و خونی مونی بود و من نصفه شبی آوردمش براتون؟
یومیکو بشنکنی زد و گفت : دقیقا همینه! اوماسا نمیخواسته که کیگالومی ها با هم متحد شن!
یو : اگه هدفش این بوده باشه چرا کاریما رو انداخته تو کلاسی که یه کیگالومی دیگه توشه؟
من : بذار ببینم .. کابور تو یه نفله ی جنازست مگه نه؟ =.= همونی که چن دیقه پیش بهمون گفت یکی فال گوش وایساده
یو : خوب که چی؟ 
من : خوب که چی و کشک :/ چون کابور تو جنازه ی کوه کندست زیاد خودشو نشون نمیده و اوماسا هم نفهمیده که تو کیگالومی هستی -.- 
کاریما که سعی میکرد از شروع دعوا جلو گیری کنه ، در حالی که دستاشو بالا پایین میبرد گفت : خیلی خوب خیلی خوب قانع شدم . حالا یکی بره و اون دوتا رو صدا کنه 
یومیکو که دوتا انگشت کوچیکشو به هم میکوبید گفت : من و مائو چان که باید تو اتاق ممنوعه باشیم . یو چان هم که از اول تو ساختمون سوم بوده . فقط میمونی خودت ^_^ کاوایی!
کاریما با حرص : صب کن ببینم منم تو ساختمون سومما -_-
من : خو بکاع از انتقال تو ته تهش یه هفته میگذره :| هنوز خیلیا نمیدونن که تو منتقل شدی :| بی خطر ترین کس تویی -_-
کاریما با بی رضایتی گفت : خیلی خوب باشه میرم .. یکی طلب خودم 
و از اتاق خارج شد ....
بوفرماعید 
هر چقد عخشتون کشید نظر بدین ^_^
سوالی عم داشتین در حد امکان جواب میدم 
هر گونه نظر و پیشنهاد و حدس و ... هم پذیرا میباشم 



♥کامنت ها♥: نظرات
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30

<

پشتیبانی