کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
Magical Anime - رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド قسمت 23
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*

رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド قسمت 23

سه شنبه 11 مهر 1396 04:53 ب.ظ

نویسنده: مائو تامایی
موضوع مطلب: رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド
 چشماتو باز کن! 
 سیاهی درونتو آزاد کن! 
 مثل عروسکی که  
 مثل یه تابوت خالیه 
 بدنت پر از خون یخیه 
 و تاریکی گهواره ی روحته 
میتونی منو ببینی؟ 
 پنجه ی خونینتو بلند کن 
 دنیا رو مطیع خودت کن! 
 آینده رو خراب کن! 
 ما با بال ها و پا های یخی
 زیر این آسمون تهی 
خواهیم پوسید 
 او تورا دوست دارد 
 خونین بار! 
 حال به من بگو کدامین "من" واقعی است؟ 

آنچه گذشت :
یو بالاخره قبول کرد که با جرمی و جسیکا همکاری کنیم . البته اون کسی که خبر رفتن من و یومیکو به اتاق ممنوعه رو به اوماسا داده بود فال گوش وایساده بود و اینو کابور جسد مانند یو بهمون گفت . و حالا بعد از مذاکرات بسیار باید میرفتیم و جسیکا و جرمی رو صدا میکردیم 
این قسمت : استرنجیفل
کاریما بعد از چن دیقه با جرمی و جسیکا برگشت . جرمی دوباره با دیدن لر و لباس خونی و مالی من و یومیکو ، جو گیرانه بحث شست و شوی لباس هارو شرو کرد ولی بعد از یه گوش مالی حسابی که جسیکا بهش داد لال شد :| یو همچنان دستاشو تو هم قفل کرده بود و خیلی شکاک به جرمی نگاه میکرد . یه حسی بهم میگه یو نفرت خاصی از جرمی داره :| 
کاریما خودشو پرت کرد رو تخت . هوفی کرد و گفتم : اولش از هر چیز عجیبی که دیدیم شرو میکنیم . یه چیزی مثل این که چطور شد که کابور هاتونو دیدین یا این که بار اول چی بهتون گفتن؟
کاریما انگشت اشارشو گذاشت رو چونش و گفت : اولین باری که یوکی رو دیدم ....... مال فردای روزیه که مجبور شدم طی بکشم . یوکی میگفت که اتاق ممنوعه باعث شده کابور شه و اونجا جای خیلی خطرناکیه . وقتی ازش پرسیدم چطور گفت که هیچی یادش نمیاد . 
من : منم اولین باری که هیتومی رو دیدم تو خوابم اومده بود . اون میگفت که نباید اجاره بده اونا قربانی شن و باید نجاتشون بدم و از این حرفا 
یو با بیحوصلگی گفت : اون وخت نگفت "اونا" دقیقا کی هستن؟ 
من : فقط گفت قربانی ها 
یو دستشو کوبید رو پیشونیش و گفت : باز خوبه کابور های شما یه زری زدن . کورو که فقط خمیازه میکشه -_-
یومیکو پوزخندی زد و گفت : کاوایی!
یو بلند با حرص گفت : کجاش کاواییه؟ از وقتی کابورم شده فقط گفته یه دختری تو اون اتاق لعنتی هست و اون بلا سر همه میاره و اگه بتونم اون کتاب کوفتی رو گیر بیارم میتونم بفهمم اون کیه 
جرمی : هوممم .... اگه میدونستم اون کتاب اینقد مهمه وقتی فرصتش بود ورش میداشتم 
کاریما : ینی میتونستی و این کارو نکردی؟
جسیکا : خیلی معذرت میخوام ولی جدا نمیدونستیم اینقد به کارمون میاد =.=
یومیکو : خوب حالا .... شما دوتا قصد ندارین درمورد کابورتون بگین؟
جرمی : این طور که من فهمیدم کابور شما ها با هم فرق داره 
من : منظورت چیه؟
جسیکا : شاید باورت نشه ولی من و جرمی یه کابور داریم 
ملت : جان؟
کاریما : ینی میگی یه کابور پیش هر دوی شما میاد؟ 
جسیکا : اوهوم 
یو : جلل عجیبا . حالا چی بهتون گفتن؟ 
جرمی : اون جز اونجا نرین و قدمتونو اونجا نذارین و از این حرفا چیز خاص دیگه ای نمیگه . کلا خیلی کم حرفه 
یومیکو : ینی هیچ چیز خاصی نمیگه؟ 
جسیکا : خوب اون پسر یه کم عجیب میزنه . خودشم نمیدونه چش شده . جوریه که انگار سال هاست که کابوره . اون فقط میگه که اگه بتونیم هویت اون دختره که بچه هارو شکنجه میکنه رو پیدا کنیم خیلی چیزا حل میشه . 
یومیکو : فقط همین؟
جسیکا : آره خوب گفتم که یه کم عجیب میزنه .
من : منظورتون از عجیب چیه؟
جرمی : خوب اگه دقت کرده باشی دانش آموزای اخراجی همین مدرسه کابور میشن . ولی به نمیاد که اون دانش آموز اینجا باشه . خیلی بچه تر به نظر میاد . 
این حرفش منو به فکر فرو برد . چطور خودم تا حالا دقت نکرده بودم؟ هیتومی یه دختر نهایتا 6 سالست . همچین آدمی چطوری کابور شده؟ 
لحن متفکرانه ی کاریما رشته ی افکارمو به هم ریخت : فعلا بهتره چیزایی که فهمیدیم رو کنار هم بذاریم . فک نکنم این که کابور کی از کجا اومده چندان اهمیت داشته باشه 
یو دوباره با خونسردی زد پس سر کاریما و گفت : واسه احمقایی مثل تو بی اهمیته . 
جرمی که لحنش جدی تر از همیشه بود گفت : ولی به نظرم حق با چیز جانه
یومیکو چشماشو ریز کرد و گفت : تو به همه ی دخترا میگی چیز جان؟ مگه اسم نداریم؟
جرمی : خوب سخته اسم این همه دخترو حفظ کنم . در ضمن اگه دقت کرده باشین تنها پسر جمع منم :/ 
کاریما در حالی که پشت سرشو میمالید گفت : البته من فک کنم یو چان هم دسته کمی از پسرا نداشته باشه 
جرمی : چه فرقی داره . مهم اینه که دختره 
یو داد زد : خفه شین اسکولا!
من : حق با یوئه . الان بحث های خیلی مهم تری داریم . چیزی که من و یومیکو فهمیدیم اینه : یکی وارد اتاق ممنوعه میشه و بعدش اخراج میشه . درواقع اخارج شدن یه جور بهونست . طرف به طرز مرموزی که فک کنم آلوده شدن به یه جور ویروس یا اپیدمی باشه میمیره و کابور میشه 
کاریما : و البته اینم بگم که تو اتاق ممنوعه نمیمیرن 
یو : اگه این طوری حساب کنیم اون دختره ، اخراجی رو به یه جایی بیرون از اتاق ممنوعه میبره و به طرز وحشتناکی میکشه . حالا میخواد آلوده کردن به ویروس باشه یا شکنجه کردن در حد مرگ . 
یومیکو دستشو برد زیر چونش و گفت : یه چیزی میلنگه .... انگار یه نفر کمه 
جسیکا : کی؟ فک میکردم تنها کیگالومی های مدرسه ما باشیم . 
یومیکو : آخه یادمه یه بار مائو چان گفت آیومی چان هم کیگالومیه . 
من : بکاع اون که اخراج شده 
منظورم اینه که ممکنه یه کیگالومی که خودش کابور داره ، کابور بشه؟
کاریما : اگه آیومی چان اخراج شده باشه ..... انکانش هست که هنوز تو اتاق باشه!
جسیکا : من میگم بیاین همگی بریم اونجا 
ملت : چی؟ 
جسیکا : خوب در کنار هم بودنمون بهتره . تازه احتمالا آیومی که البته نمیدونم کی هست هم اونجا باشه! اینجوری یا با هم میمیریم یا همگی زنده میمونیم 
جرمی دستشو گذاشت رو شونه  یجسیکا و گفت : تاتا راس میگه . تازه اگه بمیریم هم به نفعمونه . ینی شما ها جدا از این زندگی نکبتی خسته نشدین؟ فکرشو کنین .... بعد از مرگ میریم بهش .... یه جایی پر از دخترای حوری خوشگل که دورت جم میشن و .....
جسیکا دوباره گوش جرمی رو پیچوند و گفت : منظورم همچین چیزی نبود -_________-
بعد از کمی جر و بحث تصمیم گرفتیم که راه بیوفتیم . در یک آن چشمم به یومیکو افتاد . چیزی رو که میدیدم نمیتونستم باور کنم! یومیکو .... اون .... 
و اینم از این قسمت 
دیگه داریم به آخرای داستان نزدیک میشیم 
ینی قسمت بعد قسمت آخر خواهد بود 
حدسی در مورد کابور جریم و جسیکا ندارین؟ 
این که مثلا اون کیه؟







♥کامنت ها♥: نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 مهر 1396 05:38 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

<

پشتیبانی