Magical Anime - بلگشدممممم ^0^
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*

بلگشدممممم ^0^

یکشنبه 12 فروردین 1397 11:52 ق.ظ

نویسنده: ♡Mao♡ ♡Tamaii♡
موضوع مطلب: متفرقه من و دوستام درباره ی وب
 کونوچـــی مینااااا ^_^ 
 ملکتون برگشتتتتت ^_^ 
 دلتون برا ملکتون تنگ شده بود نه؟! 
 من که دلم یه ذره شده بود *^* 
 خیلی بده نتونی بیای -_- 
 خااااب موسافیرت خفنی بود و اتفاقات بسیار بسیار خفنی افتاد  
 به ملکتون خیلیم خوش گذشت  
 برین ادامه چنتاشو نوشتم  
 چکیده ای از دو هفته زندگی دور از نت ملکتون :| 
 پ.ن: تیکه کلام جدیدمه :| ملکتون .... 
1. اولین اتفاق خفنی که افتاد این بودش که از طرف سازمان چونیبیو و انجمن الماس چوبیس ، یه ماموریت به من و همکارم داده شده بود که محلتش تا آخر عید بودش 
قضیه از این قرار بود که چون انجمن ما تعدادش کمه ، من و همکارم باید یه زیر دست برای خودمون انتخاب میکردیم . ولی چون نژاد اونا سیلیاریوس بود به همین راحتی تن به زیردست شدن نمیدادن لامصبا  
ما برای قانع کردن اونا احتیاج به پنج تا نشانه داشتیم و این نشانه ها دارای قدرت جادویی بالایی هستن ^^ دست آخر هم باید یه گزارش از این ماموریت مینوشتیم و خلاص 
(من همه کاراشو کردم فقط گزارشم مونده :|)
2. سر راه داداشم یه بید سیاه و صورتی مخملی غول آسا پیدا نمود . خیلی گنده بود ولی خدایی خیلیم خوشگل بود  داداشم سعی داشت اون بید بدبختو حیوون خونگیش کنه  حتی براش اسم هم گذاشته بود  خشتک دوست  اسم بید بدبختو گذاشته بود خشتک دوست 
3. این یکی از مهم ترین اتفاقایی که افتاد ^0^ من .... وکالوید فن شدممممم ^0^ الان روز و شبم با میکو میگذره :| تو پسراشم عاشق کایتو شدم *^* خیلی خوبن *^* البته من از خیلی وقت پیش وکالوید گوش میکردم ولی از هر 50 تا آهنگ یکیشون وکالوید بود  ولی امسال کلا وکالوید گوشیدم *^* خیلی خوبه آهنگاشون هرکی گوش نمیده باید بگم خیلی بیچارست از کفش رفته /*^*| 
4. من با خودم قرار گذاشته بود که تو این دو هفته ای که نیستم یه قسمت طولانی و دراز خوشگل و پر از روده ی ارواح کابوری رو بنویستم تا بعد برگشت بذارمش ^0^ ولی متاسفانه یک نقطه هم نذاشتم ._. حالا منو نخورین چون یه داستان جدید شروعیدم که به نظرم خیلی خفنه -0- بعد از این که ارواح کابوری رو کامل تمومیدم اونو میذارم -0- اسمشم هست "تضاد سیرک" حالا تو یه پست جدا قشنگ در موردش حرف میزنم و معرفیش میکنم -0-
5. اتفاق بعدی اینه که ملکه شدم ._. بعله ملکتون بالاخره به مقامی که لایقش بود رسید -0- مراسم تاج گذاریمم این جوری بود که هف نفری داشتیم هفت خبیث (یا هفت کثیف؟:|) بازی مینمودیم ^0^ ملکتون به شدت از این بازی خوشش میاد ^0^ بعدش هی من میدیدم هر کارتی که ورمیدارم بی بی درمیاد ._. (در اصل این کارت اسمش کویین هست که ینی ملکه . گوشه ی کارت هم Q نوشته ولی نمیدونم چرا ما میگیم بی بی ._.) بعدش به طور عجیبی ملکه شدم دیه -0- داداشم شد وزیر رانده شده -0- یکی شد سرباز حیف نون ملکه -0- یکی شده پادشاه رذل رانده شده -0- یکیم شد مردم -0- بقیه عم خیار ._. 
6. بنده بو شدت چاهارم فروردین غبطه خوردم =^= تفلدت فانی بود و من اینا نیبودم =^= تازه تولد ددی الی هم بود =^= عح =^= .....
7. من بد جور عاشق عینک شدم ._. کل مسافرت رو در تلاش بودم پدر و مادر گرامیمو راضی کنم برام عینک بخرن ._. ولی اینقد بیخ گوششون وز وز کردم که گفتن عینکی هم شدی برات عینک نمیخریم ._. چنین ملکه ی خوشبختی هستم من ._. ولی خب من یه جا بالاخره اون عینکی که دلم میخواست رو پیدا کردم و اینگد گیر دادم که مامانم گف جهنم برو وردار  بعدش من با ذوق و شوق و اینا رفتم ... زدم به چشم ... شبیه شامپانزه ای شده بودم که روسری به سر عینک زده .___. کم مونده بود داداشم پخش خیابون بس که شامپانزه ی خوشگلی شده بودم ._. بنابراین ملکتون فعلا قصد عینکی شدن رو نداره -0-
8. من بالاخره بعد از مدتی بابامو راضی کردم نت بگیره -0- تو موسافیرت -0- ولی مودونین چی شد که نت دو روزه تمومید؟ به جای این که به این خراب شده سر بزنم نشستم انیمه دیدم ._. احتمالا پنج یا شیشمین باریه که انیمه ی Guilty crown میبینم ._.


فعلا دیگه چیز خاصی یادم نمیاد ._. 
خدایی ملکتون خیلی زر زداااا -0- 
پ.ن : ملکتون دستور میده شومام از خاطره های عیدتون بگین ._.
پ.ن2: خصوصا الی و یومیکو که من به شدت منتظرم ببینم در نبود من چه کردن 
پ.ن3: داداش کو اون نینی گوگولی من کوووو؟




♥کامنت ها♥: ملکتون بهتون دستور میده نظر بدین -0-
استیکر: خاطره ? انیمه ? مسافرت ? بازگشت دوباره ? :| ?
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 فروردین 1397 12:22 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
<

پشتیبانی

.