Magical Anime
I know I'm not alone! | Magic Spirit Templates

Biography

Welcome and
Okairinasai!!!~*♡

~I'm Ava,
you can call me Mao
or Maoii with Chan
or anything else♡°

~I'm an Orbit
, fan of Loona and in
love with every
12 members♡°

~I'm an Otaku,
fan of Anime and
Japan, specially
science fiction ganer♡°

~Hope you enjoy
my blog!♡°

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You


Hello Hello
ここにいるよ
この物語の始
まりの場所で
約束だけが繰
り返しても
あなたの記憶に
!私はずっと生きてる

。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡

이제는 너 아닌 나를
좀 더 사랑할거야
살아 갈 거야
한발 더 다가가 나를 더
안아 줄 거야
전부 줄 거야

…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*







.
.
.


Surveybox

از درس خوندن خوشت میاد؟



Extrapage

یک تقاضای کوچیک از هیترا((=
My digital bullet journal ~ Photos of memories
در زمینه با بحث کپی...!!
لطفا وارد شید! (در مورد انحرافات انیمه ها!)
~*【My profile】*~
.

Subjetsbox

* ارواح کابوری / カポリのアンデッド *(47)
* داستان تضاد سیرک / サーカス矛盾 *(7)
* معرفی سریال / シリアルイントロ *(4)
* درباره ی وب / ウェブについて *(57)
* من و دوستام / 私と私の友達 *(82)
* معرفی انیمه / アニメ紹介 *(23)
* آموزش ژاپنی / 日本の教育 *(5)
* کاردستی / 作り方 *(9)
* متفرقه / その他 *(70)
* بیوگرافی / 伝記 *(13)
* کره ای / 韓国人 *(3)
* اوتاکو / ウタコ *(11)
* آهنگ / その歌 *(28)
* انیمه / アニメ *(18)
* لونا / ルーナ *(13)
* عکس / 写真 *(77)
* تیکن / タグ *(4)
* ژاپن / 日本 *(16)
* کتاب / 本 *(14)

Linksboard

Meet the people I love♥

BUNGO STRAY DOGS(الی چان)@منم عاشق بانگوعم *-*@ هشت بهشت گمشده...رقص با شیاطین(آتن چان)@خواهران اسپارکلینگ@ دنیای انیمه سگ های ولگرد بانگو(چویا چان)@منم عاشق این انیمه ام T-T@ Bahar world (بهار چان)@چقد صورتیه*-*@ Design city (ملیکا چان)@اون یکی وبشه *-*@ جادوگر درون من (میلی چان)@چه گویم ....@ Ruins of my mind (برین تیک)@خیلی خیلی سایکو *~*@ 美少女 r o y a l e (آفرودیت چان)@بازگشت پس از سالهای متمادیT_T@ دنیای من (آنیسا چان)@بعضی وقتا مث خودم گشاد میشه D:@ ●Amazingly world●(دین دین)@دخترمه T0T~♡@ دنیایی به نام سرزمین عجایب (آنه چان)@از داستانم خوشش اومدهT-T@ Cute :) (نگین چان)@ساده و رنگی ^-^♡@ :)میس نایت(: (میس نایت)@با وب من اوتاکو شده D:@ Love on ice (کاترین چان)@در تلاش برای خواندن رمانشD:@ پاتوق دخیا(نیا چان)@ناز و گوگولی *-*@ دنیای رنگی من (ستی چان)@جِِِِِــــــــــیز *-*@ متن و ترجمه آهنگ (Bunny Mads)@عــررره D:@ *nier-nekoo *0(نکو چان)@البته نیر هم میگن بش^^@ Devil world(شیوری چان)@هوم^~^@ 《Deadend》(نودل سنپای) @چه گویم در وصف پست هایش؟!@ Teens blog (مبی چان)@دلم برای جولیا تنگ شده =^=@ Apparition Nastaka (ناستاکا چان) @یوهی ^~^@ アニメ(یوریه چان)@وب اوتاکوییشه@ کهکشان خاطرات(افق چان)@میشه توش محو شد...@ White life (آیلی چان)@همون هونوکا چان خودمونه*0*@ Otaku city(میونا چان)@دوس دارم وبشو^ω^باحاله@ رویای زشت(میونا چان)@عاشق نوشته هاشم:)@ *همه ی شادی ها*(میترا چان)@وبش خاصع *-*@ Days of an Otaku (کاتیسا چان)@حرفی نیست *^*@ my anime world (فاطی چان)@از بیخوابی رنج میبره #_#@ were all alone tonight(ست چان)@هعی TvT چقدر هم عقیده ایم TwT@ اکیپ دخملا (فاطمه چان)@واهی *^*♡❤♡@ Just Anime (جاسمین چان)@عاااا :|~@ سرزمین رویا های من(یومیکو چان)@اون یکی وب مشاورم XD@ ☆Girly races☆(پناه چان)@این جور مسابقاتو دوس دارم ._.@ HI WORLD :)! ... (اسما چان) @پستاشو دوس داعرم ^.^@ My Legends (آیلار چان)@گلکسی دوست ^،^@ ⭐ستارگان گمشده عاشقان شیطانی⭐(آتن چان)@ملکه ی سیب آشام ._.@ Me...&...You (دختری از تبار زینب)@خیلی مهربونه T^T قادر به توصیف نیستم T^T@ دخترانه های شیشی (شیدا چان)@شیدا ، شیدایی ، شیشی ، شیشه :|@ بنفشا (فاطیما چان)@موراساکییی*^*@ ございます :| & hearts (یلدا چان)@یلی - ساما خفن =))@ Real Dreams(ماتسو ، کورایامی و سایکو چان+خودم)@داسی میذاریم ._. منم نویسنشونم *0*\@ joorVajoor(مهتاب چان)@عخی ^.^@ شاهزاده گروتسک (رسویدا چان)@از پستاش خوشم میاد XD@ We hide it ;) (فانی چان)@احساسات واقعیشو پنهان نمیکنه ._.@ Secret heaven (کاناده چان)@مهزاد چیبی ماهی *0*@ دخملانه ها(ملیکا چان)@چه پستایی!@ otaku stories (هانائه چان) @بهترین دوستم *-* با دنیا عوضش نمیکنم *-*@ کلوپ وحشت (جوکر - چان؟ :|) @چی بگم والا D:@ Anime academy(آنجی چان) @انشا نویس *-*@ αηιмє мαgιcαℓ яєαℓιѕм(اسی چان)@عمه ی بچه ی کانکی :|@ دنیای پرنسسها (شکیبا چان)@قوری قوری جونم =))@ Photoshop tutorial (ویانا چان)@جدا فتوشاپش محشره*-*@ سرنوشت تاریکی (کو چان)@بهترین داداشی دنیا@ Magic spirit (الی چان)@ آجی بزرگمه ^_^ فداش بشم *^*@ sky land (سحر چان)@یکی از رفقا و آجیای گلم =^=@ This World Is Wrong! (اون یکی وبم)@جاست دپ :)@ Mao Tamaii - Outako - Sayunara! (کانال آپارتم)@ صد ساله نرفتم :|~@ forever (لن و رین چان)@دو قلو ها =^=@ Helen world (هلن چان)@ملکه ی شیاطین »:|@ دنیایی از تنهایی (کاترین چان)@خانوم گل داداش آجیم =))@ دنیای مارول (اونی چان)@داچ واقعیم :|@ anime world (آیومی چان)@اونه چان نازم ^_^@ سرزمین رویا های من (یومیکو چان)@خواهر گرامی :D@ My kawaii world (میساکی چان)@آجی گلمه قربونش برم@ بهشت گمشده (نرسیا چان)@از جمله رفقای پایه :D@ دنیای خوب ما (یو چان)@از اولین و بهترین دوستامه!@ .
All Links
Pastentries

خرداد 1399
اردیبهشت 1399
فروردین 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
آبان 1398
مهر 1398
شهریور 1398
مرداد 1398
تیر 1398

Creditorials

NEVER REMOVE THIS SECTION!

Layout Designer:
Minami Ellie



رمان ارواح کابوری / カポリ のアンデッド / حقیقت مدرسه *16*

پنجشنبه 11 مرداد 1397 | 04:15 ب.ظ

 روزی رســـیـــد کــه باید اعترافـی کنم 
 از گــــذشـــتـــه ی خــودم میـترسم 
 مــثـل گــلــی سـوخـتـه در سپیده دم 
 بــه دنـبـال بـــارانــی کـه نـــبـاریده 
 و در خـــــواب ابــــدی فــــرو رفـته 
 تاریــکــیِ تـلـخ داره وسـوسـت میکنـه
 و چــشــمــاتــو غـــرق در گناه میکنـه
 و تو رو به اعــمـــاق تــــاریـکی میبره 
 ایـــــن یــــه دروغـــه یـا یه خـواب؟ 
 آیـــــــا امـــــــروز روز مـــوعــوده؟ 
 آیــا اون تقدیر شوم نصیب همه میشه؟ 
 گـل هـمـیـشـه بهار آواز مرگ میخـونـه 
 و بـــه آرومـــی شــکـــوفـــه میـزنه 
 و بـــــه تــنــهــایــی سـیراب میشه 
 مثل جسمی که به قرمز رنگ آمیزی شده 
آنچه گذشت :
وارد مرحله ی چهارم شدیم . یو تو مرحله ی قبلی مرد اما من مطمئنم که این آخرین مرگمونه ، حداقل امیدوارم . مرحله ی چهارم توی یه فانوس دریاییه . دوتا در توش هست و قراره که دو گروه بشیم ، هر گروه وارد یه در میشه و گروهی که جون سالم به در برد ، از این مرحله هم بیرون میره . ما فک میکنیم که "هارو" همون اوماسا یا مدیر مدرسست ...
این قسمت :
راهرو ی تاریک و نموری بود و بوی دریا لحظه لحظه بیشتر به مشام میرسید . با این که تاریک بود ، اما دید داشتم . من ، جرمی ، آیومی و کورو یه گروه شده بودیم و با قدم های سنگین و بدون این که کسی چیزی بگه به جلو حرکت میکردیم . تمام فکرم پیش بقیه بچه ها بود . یوکی و الی و یومیکو سه نفری یه گروه رو تشکیل میدادن . همش به این فک میکردم که اونا در چه حالن؟! راستش واقعا از این وضعیت خسته شدم . شاید استفاده از کلمه ی "خسته" اینجا به نظر مسخره بیاد اما در دسترس ترین کلمه ی ممکن برای توضیح حالمه . نفس عمیقی کشیدم . هوای نم دار و نمکی ریه هامو آزار میداد . نیم نگاهی به آیومی انداختم . پشت کورو حرکت میکرد . کتش رو از پشت گرفته بود تا مارو گم نکنه . گرچه که من فک میکنم فقط دوست داشت این کارو کنه . پس از مدت ها حرکت به جلو جرمی گفت : ببینم حس نمیکنین هوا داره گرم تر میشه؟!
هوفی کردم و گفتم : موافقم ... بوی وحشتناکی هم داره میاد . دارم خفه میشم .
رفته رفته کل فضا بوی خاصی میگرفت . یه چیزی شبیه سرکه . محیط بسته بود و هوا خفه . به سختی میشد نفس کشید . اتاق بدون دری جلومون بود که چراغش روشن بود اما نور ضعیفی داشت . آیومی بدو بدو به سمت اتاق رفت . وارد شد و گفت : وایی اینجا دیگه کجاست؟!
ما هم به سرعت داخل رفتیم . سالن عریضی بود که تهش به در چوبی کهنه ای ختم میشد . زمینش با کاشی های مربعی بزرگ -تقریبا نیم متری- پوشیده شده بود که کدر و رنگ و رو رفته بودن . جای بعضی از این کاشی ها خالی بود . مثل چاهی که حداقل 20 متر عمق داشت . کورو خمیازه ای کشید و گفت : حالا چی؟! 
صدایی اومد : بهتون توضیح میدم! 
آیومی با قیافه ی تو هم رفته کنار چاه عمیقی که جلوی پاش بود چمباتمه زد و گفت : ازمون انتظار داری با این چیکار کنیم؟! 
جرمی با لحن خاصی گفت : آه! ترجیح میدادم چیز جان هارو توی آب دریا ببینم نه اینجا!
دختر اهم اهمی کرد و گفت : میبینین چقدر داخلشون عمیقه؟! داخل این چاه ها پر از یه جور اسیده! از بوش خوشتون اومد؟!
آیومی : ا... اسید؟!
دختره : البته! هر کسی بیوفته توش دیگه راه فراری نداره کل پوست و استخونش توی اون مایع نفرت انگیز حل میشه! 
دست به سینه شدم و گفتم : فکر میکنم این مرحله یه چیزی بیشتر از رد شدن از کنار جای کاشی های خالیه مگه نه؟!
بریده بریده خندید و گفت : اصطلاح درستش چاهه! و در ضمن خوشحالم که زبون همو خوب میفهمیم!
کورو دوباره خمیازه کشید : نمیشه بگیریم بکپیم همین جا؟!
سه نفری برگشتیم سمتش . کورو کلاهشو کمی عقب برد و گفت : خب ظاهرا که نمیشه '_'
آیومی کمی تو فکر فرو رفت و گفت : خب توی این مرحله دیگه چه خبره؟! 
دختر گفت : اون خط قرمز رو جلوی پاتون میبینین؟!
نگاه هممون به اون خط قرمز رفت که حداکثر یه کم پشتش وایستاده بودیم . دختر ادامه داد : ازاون خط تا در خروجی حدودا 25 متر فاصله هست! از وقتی که پاتونو از اون خط اون طرف تر بذارین ، تیغه ها از دیوار های دو طرفتون شروع به تاب خوردم میکنن! 
جرمی جوری که داره با خودش حرف میزنه گفت : لعنتی ... یاد مرحله ی اول می افتم ....
***اون طرف***
یوکی ، یومیکو و الی یه گروه شده بودن . دری که اوناتوش رفته بودن به سالن طویل کوتاه و کم نوری ختم میشد که سوزن و قندیل های تیزی از سقف و زمینش بیرون زده بود که مایع سوزاننده ای به نوکشون مالیده شده بود . اونا مجبور بودن از لای اون تیغ و قندیل ها عبر کنن بدون این که جاییشون با اونا برخورد کنه ...
***این طرف***
کورو تا جایی که میتونست چشماشو باز کرد تا بهتر ببینه . بعدش دستاشو از جیبش درآورد و کش و قوسی به خودش داد . کاری که از کورو کمی بعید بود :/ همینطور که داشت میگفت : ناندوکســه -.- بیاین سریع تمومش کنیم دیگه ... پاشو اون طرف خط گذاشت همین که پاشو اون طرف گذاشت از سقف تیغه های بزرگی آوزیرون شدن که توی هوا تاب میخوردن و به چپ و راست میرفتن . از طرفی از دو دیوار طرافمون تیغه های بلندی که مثل دریل به خودشون میپیچیدن بیرون اومدن به طوری که هر لحظه فرو میرفتن و دوباره بیرون میومدن . کورو با دیدن این صحنه هوفی کرد و گفت : خب انتظار کمتری هم نمیرفت ...
با شیطنت به آیومی نگاه کردم و گفتم : فک میکنم بهتره دونفر دونفر حرکت کنیم اینجوری احتمال این که زخمی شیم کمتر میشه .
آیومی که متوجه منظورم شده بود با سر و صدا گفت : هوی هوی! این کار چجوری میتونـ....
دست جرمی رو گرفتم و گفتم : خب برو که رفتیم گریچ! 
جرمی زیر لب گفت : گریچ ... ؟!
آیومی لپشو پر باد کرد و با چهره ی خاصی نگاهم کرد . منم تنها کاری که کردم این بود که نیشخندی زدم و زبونمو براش بیرون آوردم 
هر کدوممون به دوجهت مخالف رفتیم تا به هم برنخوریم . شاید 25 متر در نگاه اول خیلی آسون بود اما حرکت تیغه ها و وجود چاه ها کارمونو خیلی سخت میکرد . بعضی وقتا مجبور بودیم مدت طولانی ای رو روی یه کاشی بمونیم . حرکت دونفری ایده ی خوبی بود . چون یه جورایی میتونستیم مواظب شریک خودمون باشیم . با هر سختی از که هست ، از روی چاه ها پریدیم و تیغه ها رو جاخالی دادیم . حدودا چند کاشی با در فاصله داشتیم که به هم رسیدیم . چهار نفری روی کاشی وایستاده بودیم که سمت راست و جلوش چاه بود . حس میکردم آخرای راه تعداد چان ها بیشتر شده بود . چند ثاینه سر جامون وایستادیم . نفس عمیقی کشیدم و گفتم : هوف داره تموم میشه ...
کورو : آره به امید خدا -.-
وقتی کورو اینجوری با خستگی حرف میزد دلم میخواست بزنم لهش کنم :| چون اصلا با تصوراتم جور نبود -.- 
جرمی اطرافشو و تیغه های درحال حرکت رو نگاهی انداخت و گفت : دو قدم دیگه مونده! لفتش ندین بیاین سریع رد شیم! 
منتظر موندیم تا تیغه بره اون طرف . حرکت تیغه ها سریع و یکنواخت بود اما با این حال بازم باید منتظر فرصت مناسب میشدیم . آیومی و کورو هنوزم دستای همو گرفته بودن . البته اشاره کنم جرمی هم دست منو ول نمیکرد  آیومی به آرومی گفت : حالا...!
و همون لحظه ای که تیغه از جلوی چشماش کنار رفت به جلو پرید و کورو هم پشت سرش کشیده شد . آیومی به کاشی جلوش توجه نکرده نبود . کاشی ای اوجا نبود ... جلوی پای آیومی ، جایی که میخواست روش بپره ... چاه بود!! 
دیگه برای پشیمونی دیر شده بود . اون لحظه مثل چند ساعت طولانی شد . چشمای آیومی رفته رفته از حدقه زد بیرون . همون لحظه جرمی دستمو ول کرد و با شتاب به آیومی تنه زد و اونو روی کاشی کناری پرت کرد به طوری که آیومی روی کورو پرت شد () . تیغه ای که رفته بود اون طرف ، دوباره باسرعت برگشت و محکم توی شکمش فرو رفت و از کمرش بیرون زد . چون به یک باره از دهن جرمی بیرون زد و وقتی تیغه یه بار دیگه تاب خورد ، بدنش داخل چاه پرت شد . صدای افتادن چیزی داخل آب از چاه شنیده شد بعدش ، جیغ و داد های جرمی از داخل چاه طنین مینداخت و انعکاسش به ما میرسید . توی اسید غلط میزد و داد میزد به تندی بوی گوشت و رفته رفته بوی استخونش که داخل اسید حل میشد به مشاممون رسید اما تا مدت ها جیغ هاش ادامه داشت . زمانی که ناله هاش ضعیف تر شده بود آیومی به سمت لبه ی چاه رفت داد زد : جـــــرمی-ســــان! 
رفته رفته بیشتر خم میشد و بلند تر داد میزد . کورو از پشت اومد آیومی رو بلند کرد و به تندی گفت : این کارت چیزی رو حل نمیکنه! اون گفت کسی که پرت شه داخل چاه راه خروجی نداره! همینجوری ادامه بدی خودتم پرت میشی داخل!
اینم از این -.-
45 نظر -.-
#قسمت_ویژه_




پشتیبانی

کدبازان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic