Magical Anime - مطالب درباره ی وب
اوتاکو بیدم *-* اوتاکو ها و انیمه لاور ها بیان تو *.*


یـــــوووو قالب جدید ^.^


سه شنبه 19 تیر 1397♦ 11:34 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 راستی نظرتون راجب قالب جدید چیه؟  
 من خودم عاشقشم *^* 
 واهایی دست الی چان درد نکنه که برام درستید *^* 
 +خیلی وقت بود قالب عوض نمیکردما -0- 

   قالب
   

الیییی چااانننن ^0^


دوشنبه 18 تیر 1397♦ 11:52 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 مـــینّّــــآ سان *^* 
 ســــلـــــــامممم *^* 
 یه هفته ای میشه که نبودم ... 
 راستش خیلی اتفاقا افتاد ... 
 بابت دلداری های همگیتون ممنونم *^* 
 از جمله وزیرم ، ماهی جانم ، میساکی چان و غیره *^*
 واقعا خیلی برام دلگرمی بودین خیلی خیلی زیاد ازتون ممنونم *0* 
 پس از یک هفته درگیری وقتی اومدم ... 
 با دیدن کامنت هاتون اونقدر شااااد شدم که نگووو ^.^ 
خصوصا این که وقتی دیدم الی کامنت داده *^*
 میخوام داااااد بزنم : 
 "الــــــــــــــی بــــــــــرگــــــــــشــــــــــــت!!!" 
 وایی اینقدر ذوق کردم وقتی دیدم اومده ... 
 پست گذاشته ... 
 قالب های جدید هم آورده *^* 
 الی چان ملکه خیلی خوشحال و خرسنده که برگشتی T^T 
undefined
خیلاصه ...
 خواستم بگم بعضی از دوستا واقعا مایه ی شادیم بیدن *^* 
 از همتون ممنونم بچه ها *^* 
 +امروز سعی میکنم چن تا پست بذارم ^*^ 
 احساس کولاک کردن بهم دست داده :| 
 ++داستان هم گذاشتم پست قبله ^*^ 

   

با 4 امتیاز افتخار آفرین T^T...


سه شنبه 5 تیر 1397♦ 12:43 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
*فین فین* T^T ...
با پرتغال مساوی کردیم؟!
*فین فین*
به جام جهانی نرفتیم؟!
*فین فین*
از اونا گل خوردیم؟!
*فین فین*
نفر سوم گروه شدیم؟!
*فین فین*
بــــــه درکـــــــــــــــــــــــــــ!!!!
90 دیقه جلو اسطوره های فوتبال دووم آوردیم!!!
بیرانوند پنالتی رونالدو رو گرفت!!!!
انصاری فرد به پرتغال ، به پاتریسیو گل زد!!!
همین کافی نیست؟!؟!؟!؟
حاضرم سر شرافت چونیبیوییم شرط ببندم هر تیم دیگه ای بود صد تا میخورد T^T ...
به جام جهانی نرفتیم ولی نباختیم T^T...
هیچ اشکالی هم نداره همه ... همه همه همه سعی خودشونو کردن T0T ...
ملکه به داشتن همچین کشور و همچین تیم ملی ای افتخار میکنه T0T ...
داداشم پیراهن فوتالشو که مال رونالدو بود انداخته بود زیرش روش نشسته بود ._.
با تفنگشم مدام میزد تو دماغ عکس رونالدویی که رو دیوار اتاقش چسبونده ._.
پ.ن: همین الان اینجا نشسته میگه بنویس جز هیتر های رونالدو هستم اینجوری مینویسی ملت برداشت بد میکنن .____.
منم مدام آرزو میکردم یا رونالدو سکته کنه ، یا هم روش خطا شه پاش از سه جا بشکنه :|
منم از این کلاه دلقکیا گذاشته بودم با هر حرکت از جا میپریدم .0.
داداشم بعد پایان بازی سه ساعت گریه نمود ._.
میگه اگه دفترچه مرگ داشتی اسم همه پرتغالی هارو تو دفترچه مینوشتی 
بازی فوق العاده ای بود ^0^
جام جهانی کیلو چنده باااو ^0^
مهم اینه که تمام تلاشمونو کردیم ^0^
+مسئله ی مهم اون مراکشیای گـــــــــــآگــــــــــــولـــــــه که از اسپانیا دوتا میخورن 
+لحظه ای که انصاوی فرد پنالتی رو گل کرد خیلی به خودم بالیدم که اردبیلی ام TwT
برکانّا انصاری فرد T^T ... سنَ ایفتیخار اِلیوخ ... T^T~
+خوبیش اینه بابام تو جدول رقابت های پیش بینی 6 امتیاز کامل گرفت 
همیشه باید نیمه پر لیوان رو دید T^T ...
+داداشم و بابام داشتن دفعاتی که تو پ افتاد دست سردار آزمون رو میشمردن 

   فوتبال   جام جهانی   تیم ملی
   

به ملکه سلام کن عمو ببینه :|


جمعه 18 خرداد 1397♦ 05:45 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
آغـــــــــا سلام 
ملکتون برگشت 
دو هفته ی اخیر سرم چنان شلوغ بود که به عمرم اینقد شلوغ نبود :|
(اگر جا شد ، جملرو تو حلقتون فرو کنید :|)
بسی اتفاق افتاد و با دیدن نظراتتون بسی به زندگی امیدوار شدم *^*
زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، ایمان هست ...
هفته های پر پیچ و تاب و پر فراز و نشیبی را گذراندم 
شاید توی چن تا پست توصیفش کردم :|
از سایکو برای تاخیر پوستر بسی معذرت میخوام =_= 
از اوناییم که تو وب سفارشیم سفارش دادن هم معذرت میخوام =_=
با تاخیر سفارشاشون داده میشه =.=
تو این یه هفته رکورد نخوابیدن رو زدم :|
27 یا 28 ساعت بیدار موندم .___.
تا ساعت 8 صب که کلا خوابم نبرد بعدشم که گام شدم رفتم امتحان ساعت 12 برگشتم 
مامانم گف مهمون داریم بیا  کمک کن :|
این شد تا ساعت 11 شب هم بیدار موندم :|
البته هنو کلی کار بود باید میرفتم خونه مادربزرگم :|
ولی خاب با اقتدار ملکه به خوابی بسی عمیق فرو رفتم :|
فرداش نی چان بیدارم کرد گف پاشو افطار بخور :|
حالا اینا رو بیخیال امتحانا چطوره؟ 
آغا غول امتحانی من امتحان مطالعات بود :|
ینی ده تا ریاضی در حد کنکور بدم ولی مطال ندم ._.
بع بابام گفتم نمونه سوال برام بیاره ...
آورده من احمق گفتم آخر سر حلش میکنم 
بعد از خوندن 24 درس نمونه سوالا رو ورداشتم دیدم مال خرداد 97 ان!!! 
سوالا دستم بودن عین خر از اول اونا رو نخوندم 
جالبته رفتم سر جلسه عم دیدم همون سوالا بوده 
خفه که چی بگم پرپر شدم اصلا 
اغا همون یکشنبه قرار گذاشته بیدیم که هانائه بیاد خونمون =))
ینی عین چی از مدرسه زدیم بیرون کسی نفهمه ما با هم رفتیم =))
سر راه اینقدررر ندید بدید بازی در آوردیم که نگو :|
مضحکه ی کل عام و خاص شدیم چنان که قهقهه میزدیم وسط خیابون :|
من خواستم جاذبه های توریستی راه خونمونو به هانائه نشون بدم =))
رفتیم داخل یه وسایل خیاطی فروشی عین خیار :|
نگو صاحبه توش بوده برا این که زایه بازی نشه دوتا نخ مهره ورداشتیم دونه ای 10 تومن! 
آخه من این عقل سرشار رو از کی به ارث بردم؟ 
اومدیم رسیدیمم خونه کلید نداشتم :|
موندیم پشت در :| نی چان اوسکولمم خواب :|
شانسی شانسی مادربزرگم اومد درو برامون باز کرد .___.
عارره دیه تو خونه هم اتفاقات بسی ژالبی افتاد 
از جمله پیدا شدن پشول که هانائه قشنگ اشاره کرد چی بود :|
بدبخت زیر پله داش زایمان میکرد :|
بعدش که این که با هانائه داستان شروعیدیم بسی خفن 
دو فصله تو تابستون میذاریمش ...
آخر روز هم با خلاقیت های مامان افطار شاهانه ... نه ببخشید ملکانه ای رو نوش جان نمودیم 
ینی اگه من فقط چس مثقال از این استعداد های مامانمو داشتم ... دنیام بهشت میشد به قرآن =_=
حالا اتفاقای دیگه ای از جمله اون رینگ گوشی وان پیس ،
تلاش برای درست کردن تیتراژ میرای نیکی ، 
عین خر عکس گرفتن ، 
صحب در مورد چیز های مختلف (=_= خیلی مختلف هانائه چان خیلی مختلف -_-) 
و اسکول بازی با نی چان هم به وقوع پیوست که حال ندارم توصیف کنم 
من یه چیزی میگم لطفا منو نخورین :|
تو این دو هفته چنان دستم سریع شده بود و چنان شوق نوشتن در من ایجاد شده بود که بیا و ببین :|
(باعث و بانیش هاروکی موراکامیه باور کنین :|)
بعدش دو قسمت تضاد سیرک نوشتم ، 
پنج قسمت هم از اون داستان جدیده نوشتم!
با هانائه عم که دو قسمت اون یکی داستان رو نوشتیم ...
امــــا ... حال نداشتم ارواح کابوری رو بنویسم :|
البته الان یه جرقه هایی خورده یه ایده هایی دارم حداقل 
باو حس میکنم مزه داستان پریده شیطونه میگه تو یه پست همه چیو اسپویل کن بره =_=
+من به شدت به آهنگ های رپ ژاپنی علاقه نشون دادم خیلی باحالن =))
+اندینگ آنوهانا داره خفم میکنه روز و شب گوش میدم زار زار عر میزنم :|
کیمی تو ناتسو نو او واری ... شوارا ای نو یومه ... 
*عر میزند*
+این آهنگ ODDS&ENDS رو از میکو حتما بگوشید خیلی باحاله =))
آغا شما harvest moon بازی کردین؟
لا مصب نمیتونم ازش دل بکنم از بدو تولد داشتم بازی میکردم هنوزم سیر نشدم *^*
بااااووووو خیلی خوبه *^^^*
بابام ویندوز زده بود پاک شدع بود نابود شدع بودم =_=
ولی دوباره از پسرخالم گرفتم *0*\ 
واهایی حالا دوباره میتونم بازی کنممممم /*o*
پ.ن : عکس پایینی مال دختر دکتر شهر بید :|
همونی که همیشه میرفتم مخشو میزدم 
این یه هفته اصلا نتونستم انیمه نگا کنم برا همون یه کم از بحرش در اومده بودم 
بعدش بعد از یه هفته که اومدم نظراتتونو خوندم به این نتیجه رسیدم که 
با این که همه ی ما اوتاکو ایم ولی هر کس یه فازی داره :|
هر کس تو فاز یه انیمست همه چیزو به اون انیمه ربط میده :|
شما فاز ملکتونو چه انیمه ای شناسایی میکونید؟:))
آغا من میخواستم مامانمو به انیمه علاقه مند کنم ._.
اول دیگری رو نشونش دادم (مرگ ساکوراگی با چتر .-.)
مامانم گف : آخه این چه وضع مردنه؟ :|
بعدش اومارو رو نشونش دادم ...
گف : آخه اینا چیه مختو باهاش پر میکنی؟
بعدش معلم سرخونه رو نشونش دادم ..
یه نگاه عجیب انداخت و گفت : آره بامزست جالبه ولی وقت تلف کنیه :|
بعدش لاو لیو رو نشون دادم ...
باورتون نمیشه دوساعت تحسین کرد *ـــ*
- عه چه خوشگلن اینا ببین چه خوبن ... آدم باید این جوری باشه ...
تلاشگر ... عه این لباسشون چه قشنگه ....
بلی :| بعدشم برای بار دوم ویولت رو نشونش دادم ...
در سکوت نگاه کرد ....
بعدش دوباره تحسین کرد 
اهم ... 
ملکتون دو روز رفته بود ددر دودور شما نشستین براش نقشه کشیدین؟ =_=
بزنم محو و نابودتون کنم؟ =__=
این بود آرمان های امام؟ =___=
به جای طلب حلالیت از پروردگار جهان نشستین برا ملکتون تصمیم میگیرین؟ =__=
ببین وزیر عزیزم این کارا خوبیت نداره =_=
فقط تصور کن به جای این که تو سامانه در اون مورد حرف بزنیم رو در رو میزدیم =_=
درک میکنی حال منو؟ =___=
فک کن هانائه بشینه جلوت هی بگه بگه بگه بگه ...
بعد یه لحظه عم سر به فلک گذاشنی بیخ گوش داداشت بخونه =___=
بابا من همینجوریشم شب نمیتونم بخوابم نکنین این کارا رو =___=
اگر بعد از افطار آن شدید و حال چت با ملکتونو داشتید فقط ندا بدین :|
من نمیتونم سامانمو همین جوری باز کنم مزاحم زیاد میاد =_=
در آخر ...
یه انیمه ی درام غمناک معرفی کنید . ـــــ .
قشنگ و کوتاه باشه بیزحمت . ـــــ .
پ.ن : حس میکنم این اواخر خیلی شنگول شدم میخوام یه ذره افسرگی بگیرم بلکه رستگار شدم 
پ.ن : عاشق این گیف های ساکورا بیدم *^*

   خبر   ساکورا   انیمه
   

گلدوزی /^0^


جمعه 4 خرداد 1397♦ 12:43 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
یو مینـــا /^0^
یادتونه قبلا یه پستی در رابطه با گلدوزی گذاشته بیدم؟
خـــآب الان اون گلدوزی رو تموم کردم ^0^
البته قبل از اردیبهشت تمومش کرده بیدم 
ولی حال نداشته بیدم بذارم =_=
ایناهاش ^0^
پ.ن: هاناعه هم تموم کرد مال خودشو =0=
مال اون بیشول از مال من قشنگ تر شود -0-

   

زنده شدم ._.


جمعه 21 اردیبهشت 1397♦ 01:05 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
وااااه سهلام .-.
ملکتون به زندگی بازگشت .-.
بالاخره برگشتم بو حالت عادیم .-.
(البته نه چندان عادی.-.)
خواسدم بگم زنده عم هنو .-.
سر فرصت ب وباتون سر میزنم .-.
عـــآ داستان رو تا دو یا سه روز دیه میذارم .-.
از کساییم که دلداریم دادند بسیار متشکراتم .0.
از هانائه چان هم بابت مهمونی دیروز بسی مچکرم *^*
خیلی خوش گذشت )*^*(
.
.
.
.
هـــآم .____./ 
دیه حرفی نی ^^
.
.
.
عام راستی این یه مدت بسی سرم شلوغه شعاید نتونم زیاد پست بذارم .-.
ولی هسدم ب نظرات ج میدم و گاها آن هم میشم .-.
.

.

.

.

پ.ن: یع داستان جدیدم شروع کردم .0. 
همراه با تضاد سیرک قراره بذارمش .0. 

   

یاه یاه یاه یاه :|


یکشنبه 9 اردیبهشت 1397♦ 08:31 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 یوع :| 
 حالا نگرانم نشین من هنوز زنده عم :| 
 از کما بیاین بیرون به خدا حالم خوبه :| 
.
.
.
 آغـا مـن از نـت خـسـتـه شـدم :| 
 مـیـخـوام وبـو بـبـنـدم :|  
 اصـلـا حـال حوصـلـه نـمـونـده بـرام :| 
 البت نه این که بخوام حذفش کنمـا کلی خاطره دارم :| 
 منتها دیه نمیام :| 
 کسالت آور شده :| 
 اه :| 
 اعصابمم خورده :| 
 هم تو خونه هم بیرون خونه :| 
 نتم که هیچکس نی :| 
 کلا انگیزمو برای بقا از دست دادم :| 
 وصیتمم کردم تو اون سررسید آبی کمرنگه نوشتم :| 
 توی قفسمه نگا کنید میابینش :| 
 احتمالا تا تابستون یا شاید حتی بعد از تابستون هم نیام :| 
 بستگی داره کی اعصابم بیاد سر جاش :| 
 حتی ممکنه همین فردا اعصابم بیاد :| 
 ممکنه عم وسط شهریور بیاد :| 
 اعصاب داشتم ب نظرا ج میدم :| 
 نداشتمم نمیدم :| 
 خیلاصه الان خیلی متغییر شدم :| 
 یا نصفه شبی روانی میشم هار هار میخندم :| 
 یا سر سفره گریم میگره گام میشم تو اتاق سه ساعت گریه میکنم :| 
 یه دیقه سر هر بنی بشری داد میزنم :| 
 یه دیقه بعد میام میشم خاک پاش :| 
 همین :| 
 مرسی اه :| 
 پ.ن : دوباره شروع کردم دارم Guilty crown میبینم :| 
پ.ن2: امروزم بازارچه مدرسمون بود :| 
سوشی نمدی و قاب عکس فروختم :|
دوربین پولاروید هم برده بودم هی زرت زرت با بچه ها عکس مینداختم :|
یه فازی میداد ک بیا و ببین :|
سر هم صد و خورده ای تومن پول دراوردم :|

   خبر   :|
   

ملکتون ایست قلبی کرد!


شنبه 18 فروردین 1397♦ 09:51 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
(وضعیت ملکه به روایت گیف :|)
هاه هاه هاه هاه هاه .... *ـــ*
کونوچی مـیـنآ @-@
ملکتون داره دچار مشکلات قلبی میشه!!!! 
ملکتون خیلی خوشحاله *^*
خیلییییی *^*
شاد و خوشحال باشین و بزنین و بکوبین و جشن بگیرین و بال در بیارین برین هوا ...
چوووون کههههههه
لننننننن برگشتههههههههههه *________*
البته قراره برگرده *_______*
وقتی کامنت قوری قوری رو دیدم اولش فک کردم توهمه *___*
دو ساعت داشتم خودزنی میکردم ببینم درد داره یا نه :/ 
نصفه شبی چنان خل شده بودم ک نگو :|
بدانید و آگاه باشید که تاثیری ک روی بقیه میذارین غیر قابل تصوره :|
خا هر چی فعلا برین شاد باشین و بمیرین از خشوی چون لن برگشته دیه *ــ*
من خودم از تو افق دارم مینویسم *^*
پ.ن: این همه فشار قلبی برای ملکتون خوب نیستاااا :|
این طبیب دیروز اومد به ملکتون گفت هیجان زیاد براش ضرر داره :|

   خبر   لن   کاگامینه
   

بلگشدممممم ^0^


یکشنبه 12 فروردین 1397♦ 11:52 ق.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 کونوچـــی مینااااا ^_^ 
 ملکتون برگشتتتتت ^_^ 
 دلتون برا ملکتون تنگ شده بود نه؟! 
 من که دلم یه ذره شده بود *^* 
 خیلی بده نتونی بیای -_- 
 خااااب موسافیرت خفنی بود و اتفاقات بسیار بسیار خفنی افتاد  
 به ملکتون خیلیم خوش گذشت  
 برین ادامه چنتاشو نوشتم  
 چکیده ای از دو هفته زندگی دور از نت ملکتون :| 
 پ.ن: تیکه کلام جدیدمه :| ملکتون .... 

   خاطره   انیمه   مسافرت   بازگشت دوباره   :|

کمککککک -_-


چهارشنبه 2 اسفند 1396♦ 08:35 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
مینا من ب ی مشکل اساسی برخوردم ._.
برای یکشنبه قراره بساط گلدوزی ببریم گلدوزی کنیم 
معلممون گفته موتونین رو پارچه رنگی هم کار بوکونین با هر طرحی که دلتون خواست 
خاب من دلم میخواست سرمه ای کنمش ینی تم رنگیش آبی تیره باشه 
اما از اونجایی که قراره طرحم دایره ی جادوگرریم باشه (خل و چلم خودتونین ) گفتم شاید بهتره سبز باشه ._.
جوری که با اینا ست بوشه :
خَلاصه کمکم کنین ببینم کودوم بهتره ._.
شاید مسخره بیاد ولی برای من مسئله ی حیاتی بید ._.
قربون همتون که کمک کردین دیگه خریدمشون پارچه سرمه ای با نخای سبز و سرمه ای ... ممنون بابت کمکتون 


   گلدوزی   نظر سنجی   انیمه
   

!happy valentine


چهارشنبه 25 بهمن 1396♦ 02:40 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
 ولنتاین مبارک! 
 امیدوارم همه به عشقاشون برسن... 
 اونایی که حرفی توی دلشون دارن بتونن به عشقشون بزنن.... 
 امیدوارم همه عاشق باشن و عاشق بمونن! 
 حالا برین به عشقاتون تبریک بگین ^_^
 همو دوس داشته باشین و از کنار هم بودن لذت ببرین ^_^ 
 این لحظه ها دیگه تکرار نمیشن ^_^
 خوش باشین ^_^
 ولنتاین مبارک ^^ 
 (تقدیم به یه دونه عشقم  دوست دارم 

   ولنتاین   انیمه   عکس انیمه ای   عشق
   

آموزش درس کردن کریستال ^^


یکشنبه 22 بهمن 1396♦ 08:42 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
کونوچی مینااا ^_^
همون طور که قول داده بودم آموزش درس کردن اون کریستال هارو براتون آوردم ^_^
و باید بگم ممنوووون 0-0 ترکوندین واقعا 0-0
مخصوصا الی چاااان ^_______^
خااااب برین ادامه ^_^

   کریستال   نحوه ی ساخت بلور   زاج سفید

:|~


چهارشنبه 18 بهمن 1396♦ 09:34 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
کونوچی 
میبینم که در نبود من رفته بودین تو کما 
بس که نگرانم شدین این یه هفته کجا بودم 
نت نداشتم حقیقت -.-
میتونستم نظر بدم ولی نمیتونستم جواب بدم 
به هر حال هفته ای بسیار گوهر بار بود و عامدم کمی از رویداد ها رو براتون توصیف کنم 
بفرمایین ادامه 
پ.ن : این شیچیمیا رو میشناسین؟ 
اسطوره ی من بید 
دلم خواست بگم 

kuru keido


سه شنبه 10 بهمن 1396♦ 02:51 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
کونوچی مینا ^^
به نظر تون تو این مدتی که رمانو نمیذاشتم ، داشتم چه غلطی میکردم؟ 
خوووووب داشتم رو ی داستان دیگه کار میکردم 
کاراگاهی بید  البته فک کنم یه کم مسخره شده 
به هر حال تمامی تلاشمو گذاشتم روش تا یه چیزی از آب در بیاد 
فک نکنم قصد ادامه دادنشو هم داشته باشم 
به هر حال .... PDF بید ._.
برای دانلود بکلیکین 

   داستان   انیمه   رمان   جدید   kuru keido   کورو کیدو
   

ه ا ن ا ئ ه - چااانننننن *-*


دوشنبه 9 بهمن 1396♦ 03:52 ب.ظ♦ ♡Mao♡ ♡Tamaii♡♦
میییییییننننننننننننننااااااااااااااااا 
من دارم از دست میرم!!!!
به جان خودم دارم میمیرم از خوشی!!!!!!!!!!
حالا بهتون میگم چرا *_____________*
اهم .......
مسخره نکنین :|





دلیلش اینه که ....


هاناعه وب زدههههههه *0*
آآآآآخخخخخخخخخخخ که من چنگده خوشالممممممم *-*
حال این سوال براتون پیش میاد که اصن این هانائه کی هست :|||
هانائه از جمله دوستان خیلی خوب منه *0*
جوری صمیمی بیدیم که نموتونین تصورشو کنیننننن *0*
یه زمان هایی من خودمو به آب و آتیش زدم ولی ایشون نه وب زد نه نویسنده شد :|
پ.ن: وب زد و نویسنده ی اینجا هم شد ولی پس از گذاشتن 2 عدد پست بیخیال شد و گمشد رفت :|
و این بزرگترین سعادتی بود که میتونست در این ایام نصیب من شه *0*
عااااااخخخخخخخ 
آی عم هپیییییی *0*
حال برین وبشو نظر بارون کنین :|
اصن هر کی دوست منه دوست هانائه هم هست :|
ثواب داره به زندگی امیدوارش کنین *0*
پ.ن : اون عکس بالایی هم من و هانائه بیدیم :|
اونی که موهاش صافه منم :| 

   وب   دوست   :|
   

صفحات دیگه: 1 2 3 4 5

<