Magical Anime
I know I'm not alone! | Magic Spirit Templates

Biography

Welcome and
Okairinasai!!!~*♡

~I'm Ava,
you can call me Mao
or Maoii with Chan
or anything else♡°

~I'm an Orbit
, fan of Loona and in
love with every
12 members♡°

~I'm an Otaku,
fan of Anime and
Japan, specially
science fiction ganer♡°

~Hope you enjoy
my blog!♡°

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You

..... I Love You

.......... I Love You


Hello Hello
ここにいるよ
この物語の始
まりの場所で
約束だけが繰
り返しても
あなたの記憶に
!私はずっと生きてる

。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡
。。♡
。♡

이제는 너 아닌 나를
좀 더 사랑할거야
살아 갈 거야
한발 더 다가가 나를 더
안아 줄 거야
전부 줄 거야

…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*
…*
…、*







.
.
.


Surveybox

از درس خوندن خوشت میاد؟



Extrapage

My digital bullet journal ~ Photos of memories
در زمینه با بحث کپی...!!
لطفا وارد شید! (در مورد انحرافات انیمه ها!)
~*【My profile】*~
.

Subjetsbox

* ارواح کابوری / カポリのアンデッド *(47)
* داستان تضاد سیرک / サーカス矛盾 *(6)
* معرفی سریال / シリアルイントロ *(4)
* درباره ی وب / ウェブについて *(57)
* من و دوستام / 私と私の友達 *(82)
* معرفی انیمه / アニメ紹介 *(22)
* آموزش ژاپنی / 日本の教育 *(5)
* کاردستی / 作り方 *(9)
* متفرقه / その他 *(70)
* بیوگرافی / 伝記 *(13)
* کره ای / 韓国人 *(3)
* اوتاکو / ウタコ *(11)
* آهنگ / その歌 *(26)
* انیمه / アニメ *(18)
* لونا / ルーナ *(12)
* عکس / 写真 *(77)
* تیکن / タグ *(4)
* ژاپن / 日本 *(15)
* کتاب / 本 *(14)

Linksboard

Meet the people I love♥

دنیای انیمه سگ های ولگرد بانگو(چویا چان)@منم عاشق این انیمه ام T-T@ Bahar world (بهار چان)@چقد صورتیه*-*@ Design city (ملیکا چان)@اون یکی وبشه *-*@ جادوگر درون من (میلی چان)@چه گویم ....@ Ruins of my mind (برین تیک)@خیلی خیلی سایکو *~*@ 美少女 r o y a l e (آفرودیت چان)@بازگشت پس از سالهای متمادیT_T@ دنیای من (آنیسا چان)@بعضی وقتا مث خودم گشاد میشه D:@ ●Amazingly world●(دین دین)@دخترمه T0T~♡@ دنیایی به نام سرزمین عجایب (آنه چان)@از داستانم خوشش اومدهT-T@ دنیای نگین D:(نگین چان)@ساده و رنگی ^-^♡@ :)میس نایت(: (میس نایت)@با وب من اوتاکو شده D:@ Love on ice (کاترین چان)@در تلاش برای خواندن رمانشD:@ پاتوق دخیا(نیا چان)@ناز و گوگولی *-*@ دنیای رنگی من (ستی چان)@جِِِِِــــــــــیز *-*@ متن و ترجمه آهنگ (Bunny Mads)@عــررره D:@ *nier-nekoo *0(نکو چان)@البته نیر هم میگن بش^^@ Devil world(شیوری چان)@هوم^~^@ 《Deadend》(نودل سنپای) @چه گویم در وصف پست هایش؟!@ Teens blog (مبی چان)@دلم برای جولیا تنگ شده =^=@ Apparition Nastaka (ناستاکا چان) @یوهی ^~^@ アニメ(یوریه چان)@وب اوتاکوییشه@ کهکشان خاطرات(افق چان)@میشه توش محو شد...@ White life (آیلی چان)@همون هونوکا چان خودمونه*0*@ Otaku city(میونا چان)@دوس دارم وبشو^ω^باحاله@ رویای زشت(میونا چان)@عاشق نوشته هاشم:)@ *همه ی شادی ها*(میترا چان)@وبش خاصع *-*@ Days of an Otaku (کاتیسا چان)@حرفی نیست *^*@ my anime world (فاطی چان)@از بیخوابی رنج میبره #_#@ were all alone tonight(ست چان)@هعی TvT چقدر هم عقیده ایم TwT@ اکیپ دخملا (فاطمه چان)@واهی *^*♡❤♡@ Just Anime (جاسمین چان)@عاااا :|~@ سرزمین رویا های من(یومیکو چان)@اون یکی وب مشاورم XD@ ☆Girly races☆(پناه چان)@این جور مسابقاتو دوس دارم ._.@ HI WORLD :)! ... (اسما چان) @پستاشو دوس داعرم ^.^@ My Legends (آیلار چان)@گلکسی دوست ^،^@ ⭐ستارگان گمشده عاشقان شیطانی⭐(آتن چان)@ملکه ی سیب آشام ._.@ Me...&...You (دختری از تبار زینب)@خیلی مهربونه T^T قادر به توصیف نیستم T^T@ دخترانه های شیشی (شیدا چان)@شیدا ، شیدایی ، شیشی ، شیشه :|@ بنفشا (فاطیما چان)@موراساکییی*^*@ ございます :| & hearts (یلدا چان)@یلی - ساما خفن =))@ Real Dreams(ماتسو ، کورایامی و سایکو چان+خودم)@داسی میذاریم ._. منم نویسنشونم *0*\@ joorVajoor(مهتاب چان)@عخی ^.^@ شاهزاده گروتسک (رسویدا چان)@از پستاش خوشم میاد XD@ We hide it ;) (فانی چان)@احساسات واقعیشو پنهان نمیکنه ._.@ Secret heaven (کاناده چان)@مهزاد چیبی ماهی *0*@ دخملانه ها(ملیکا چان)@چه پستایی!@ otaku stories (هانائه چان) @بهترین دوستم *-* با دنیا عوضش نمیکنم *-*@ کلوپ وحشت (جوکر - چان؟ :|) @چی بگم والا D:@ Anime academy(آنجی چان) @انشا نویس *-*@ αηιмє мαgιcαℓ яєαℓιѕм(اسی چان)@عمه ی بچه ی کانکی :|@ دنیای پرنسسها (شکیبا چان)@قوری قوری جونم =))@ Photoshop tutorial (ویانا چان)@جدا فتوشاپش محشره*-*@ سرنوشت تاریکی (کو چان)@بهترین داداشی دنیا@ Magic spirit (الی چان)@ آجی بزرگمه ^_^ فداش بشم *^*@ sky land (سحر چان)@یکی از رفقا و آجیای گلم =^=@ This World Is Wrong! (اون یکی وبم)@جاست دپ :)@ Mao Tamaii - Outako - Sayunara! (کانال آپارتم)@ صد ساله نرفتم :|~@ forever (لن و رین چان)@دو قلو ها =^=@ Helen world (هلن چان)@ملکه ی شیاطین »:|@ دنیایی از تنهایی (کاترین چان)@خانوم گل داداش آجیم =))@ دنیای مارول (اونی چان)@داچ واقعیم :|@ anime world (آیومی چان)@اونه چان نازم ^_^@ سرزمین رویا های من (یومیکو چان)@خواهر گرامی :D@ My kawaii world (میساکی چان)@آجی گلمه قربونش برم@ بهشت گمشده (نرسیا چان)@از جمله رفقای پایه :D@ دنیای خوب ما (یو چان)@از اولین و بهترین دوستامه!@ .
All Links
Pastentries

فروردین 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
آبان 1398
مهر 1398
شهریور 1398
مرداد 1398
تیر 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398

Creditorials

NEVER REMOVE THIS SECTION!

Layout Designer:
Minami Ellie



Be positive^^ --> Girl stop apologizing #Rachel_Hollis

شنبه 17 اسفند 1398 | 10:11 ق.ظ


وقتی می گویم خوشحال، منظورم خوشحال است، نه فقط آرام یا خوب، یا سخت گرفتن. من شاد و شکرگذارم و نود درصد اوقات خوشبختم، نه به این خاطر که زندگی ام از جهاتی آسان تر شده است. من یکی از شادترین دخترانی هستم که می شناسید چون خودم هر روز انتخاب می کنم که شاد باشم. هر روز انتخاب میکنم که شکرگذار باشم. انتخاب می کنم که اطرافم را با افراد مثبت پر کنم،. من افکارم را کنترل می کنم چو افکار احساسات را کنترل می کنند.
کلمات و جملاتی که استفاده می کنیم به موسیقی متن هر لحظه از زندگی مان تبدیل می شوند و هیچ فکری -مثبت یا منفی- وجود ندارد که بدون اجازه ی شما در ذهنتان ماندگار شده باشد. آیا به طور مرتب افکارتان را بررسی می کنید؟ آیا برای کنترل داشتن روی افکاری که در مورد خودتان دارید و کلماتی که برای توصیف خودتان استفاده می کنید تمرین دارید؟ شما احمق نیستید، این صفت را برای خودتان به کار نبرید. شما زشت نیستید, بنابراین هرگاه به آینه نگاه می کنید این حرف را به خودتان بزنید. شما آدم بدی نیستید. حتی اگر در گذشته کار های بدی کرده اید باز هم این حرف را به خودتان نزنید. شما بدجنس، بدذات، غیردوست داشتنی، بی ارزش یا بی اهمیت یا هر صفت مزخرف دیگری که به خودتان نسبت می دهید نیستید.
باید انتخاب کنید که مثبت باشید و فرصت ها و برکت های روزانه زندگی را ببینید. شما خودتان افکارتان را انتخاب می کنید و هیچ فکری وجود ندارد که بدون اجازه ی شما در ذهنتان ماندگار شده باشد؛ بنابراین هرگاه شروع کردید به منفی نگری دست نگه دارید...

شرمنده نباش دختر! - !Girl stop apologizing
ریچل هالیس - Rachel Hollis

پ.ن: چرا دوباره دارم میخونمش؟!





Girl stop apologizing! ~ Rachel Hollis♡○--> Big dream pleas! جاه طلب باش!^^

چهارشنبه 9 بهمن 1398 | 11:24 ق.ظ


جاه طلبی کلمه ی بدی نیست.
آیا واقعا به خاطر یک سری احتمالات الکی خودتان را از دنبال کردن رویا هایتان منع می کنید؟
می ترسید؟ معلوم است که ترس دارد و من هم می دانم ترس از ناشناخته ها چیست، اما تا زمانی که با واژه موفقیت ارتباط برقرار نکنید نمی توانید موفق شوید.
آیا هدف یا رویایی دارید؟ آیا در حال تلاش برای دستیابی به آن هستید؟ بنابراین بهتر است با ایده جاه طلبی آشنا شوید. باید تلاش کنید تا در راه اهدافی که برایتان اهمیت دارند پیشرفت کنید. جاه طلبی مثل زود بیدار شدن از خواب است: مثل این است که وقتی هنوز بچه ها خواب هستند از خواب بیدار شوید. جاه طلبی مثل این است که به چیز هایی که نمی دانید اعتراف کنید و از دیگران سوال بپرسید یا درباره شان تحقیق کنید و بهترین راهنمای خودتان شوید. جاه طلبی مثل این است که متفاوت از دیگران زندگی کنید و زندگی ای داشته باشید که دیگران نمیتوانند داشته باشند. برای جاه طلبی آماده اید؟

"شما برای بیش از این آفریده شده اید؛ شما برای داشتن رویا هایی خلق شده اید که می ترسید داشته باشید؛ شما برای کار هایی آفریده شده اید که فکر می کنید توانایی انجامشان را ندارید"

شرمنده نباش دختر! - !Girl stop apologizing
ریچل هالیس - Rachel Hollis




Five feet apart ~معرفی کتاب: 5 قدم فاصله #Racheal Lippincoott ...ما به لمس اون نیاز داریم^^

پنجشنبه 21 آذر 1398 | 02:06 ب.ظ


 Human touch. Oure first form of communication, safety, security, all in the gentle caress of a finger, or brush of lips on a soft cheek. We need that touch from the one we love, almost as we need air to breath. I never understood the importance of touch... until I couldn't have it. 


خب...
نمیشه گفت اولین کتابی بود که زبان اصلیشو خوندم،
ولی تا حدی به دلم نشست که باعث شد قبلیا رو اصلا به حساب نیارم(=
البـتـه فـیـلـم هـم داره، فیلـمـشـو خیلی وقت پیش تو تابستون دیدم
 با این کـه با کـتـابـش مو نمـیـزد، بـازم کـتـابـش جـذاب تـر بـود ((=
جز معدود کتاب هاییه که به نظرم فیلمش مزخرف نشده ^-^\


قفسه سینه ی کوچکش را میبینم که برای بالا و پایین رفتن تقلا می کند، برای نفس کشیدن تقلا می کند، تپش قلب خودم را در سینه ام احساس می کنم، همچنین ریه های ضعیفم را که به خاطر تند حرکت کردنم در بیمارستان می کوشند تا از هوا پر شوند.
بالاخره می گوید «اون داره برای زندگی می جنگه» چشم هایش از داخل شیشه به چشم من می افتد. «اون نمی دونه که چی در انتظارشه و چرا داره می جنگه. فقط... غریزش می گه بجنگه. برای زندگی کردن.»
غریزه.
من مدت هاست آن غریزه را از دست داده ام. شاید پنجاهمین بار بیمارستان رفتنم در برلین. شاید حدود هشت ماه پیش که ب. سپاسیا گرفتم و اسمم را از لیست پیوند ریه حذف کردند. احتمالات زیادی هست.




۵ قدم فاصله - Five feet apart
اثر ریچل لیپینکات - Racheal Lippincoott 


داستان در مورد استلا و ویل هست. دوتا نوجوون مبتلا به فیبروز کیستینگ یا سی اف. به خاطر این مریضی هم همیشه باید شیش قدم از هم فاصله داشته باشن چون اگه باکتری هاشون مبادله بشن، امکان مرگشون خیلی زیاده. مخصوصا این که ویل آلوده به باکتری ب. سپاسیا هست. ویل پسریه که همیشه از زیر درمان هاش در میره. امیدی به زندگیش نداره و سرکشانه رفتار میکنه، در مقابل، استلا یه دختر پر جنب و جوش و خونگرمه که همیشه رژیم درمانیشو رعایت میکنه و همیشه مثل بچه مثبتا بوده. ولی چی میشه اگه این دوتا مریض سی اف، دلشون بخواد که در مقابل تمام چیزایی که این دنیا ازشون گرفته، فقط یه قدم بدزدن تا فاصله ی بینشون به پنج قدم برسه؟!


کتابیه که واقعا پیشنهاد میکـنم بخونینش،
اگه کتاب نمیخونید حداقل فیلمشو ببینید،
بهتون قـول میدم پشیمـون نمـیـشـیـد ;)
پ.ن: موقع خوندن کتاب دقیقا سه بار گریه کردم :')


I'm tired of living without really living. I'm tired of wanting things.
If this year taught me anything, it's that grief can destroy a person. It destroyed my parents. It .will destroy Poe's parents. And Michael


«نفس های همه توی این دنیا قرضیه - Everyone in this world is breathing borrowed air»





معرفی کتاب خواهر عروسکی ~ Ginny Moon #Benjamin Ludwig ×بچه عروسک یا کریصتال با ص؟!×

یکشنبه 5 آبان 1398 | 02:13 ب.ظ

 

*همه به جینی می گویند باید احساس خوشحالی کند*...

پشت خانه ی آبی یک جنگل است.

نمی توانم ببینمش. چون بیرون تاریک است. فقط خودم را می بینم. عکسم از توی پنجره ی تاریکِ تاریک نگاهم می کند. یک دختر لاغرِ لاغر با موهای بلند و عینک را می بینم. کلاه سرش است. کت و چکمه اش را پوشیده. دستکش دستش کرده و شال انداخته. دختر بزرگی است، آن دختر کوچولویی نیست که قبلا بود. آن دختر کوچولویی نیست که باید باشد. دیگر نه سالش نیست. «- جینی» است و کلی کار دارد، باید خیلی زرنگ باشد و نباید اصلا مثل دختر های غارنشین باشد.

وقتی شعر رابرت فراست درباره ی چیدن سیب را می خواندم، حرف یه نردبان بود و خانم کارتر گفت نردبان یعنی بهشت. بعد وقتی نقاشی فرار کردن از اتاقم را کشیدم، تویش یک نردبان بود. چون وقتی فرار کنم و بچه عروسکم را پیدا کنم، همه چیز خوب و درست و امن می شود.

اما هشتاد و یک سانت را راحت می شود پرید و مشکلی نیست. من اصلا به نربان احتیاج ندارم. پس اگر نردبان لازم ندارم و نربان یعنی بهشت، شاید وقتی به گلوریا زنگ بزنم که بیاید دنبالم مثل بهشت نباشد یا شاید این که نردبانی نیست، یعنی یک نفر جلویم را می گیرد. شاید یک نفر همین حالا بگیردم و بگوید نه، جینی! ازپنجره نرو بیرون! سعی نکن به گلوریا زنگ بزنی!

 

خواهر عروسکی - Ginny Moon

اثر بنجامین لادویگ - Benjamin Ludwig

 

جینی چهارده ساله که سال ها تحت سرپرستی بوده، حالا خانواده ای پیدا کرده که دوستش خواهند داشت. با این که خانواده ی همیشگی اش را پیدا کرده، اما می داند هیچوقت از فکر کشیدن یک نقشه ی بزرگ فرار بیرون نخواهد آمد.



کتاب خیلی خیلی قشنگی بود. واقعا ازش خوشم اومد هرچند که یه روتین کاملا عادی و معمولی از زندگی یه دختر 14 ساله ی اوتیست بود. کلا این اواخر علاقه ی خاصی به داستانایی که راجب اوتیسم هستن نشون دادم ^-^

متوجه شدین یا نه، داستان راجب "جینی مون" هست، دختری که تا 9 سالگیش پیش گلوریا، مامان واقعیش زندگی میکرده. گلوریا معتاد، پرخاشگر و دیوونست، داد میزنه، کتک میزنه و عصبانی میشه. تا روزی که پلیس میاد و جینی رو از گلوریا میگیره، چون جینی مریض، لاغر و ضعیف شده بود. مورا و برایان سومین خانواده ای هستن که جینی رو به سرپرستی گرفتن؛ چون جینی به نوعی از دست دوتا ی قبلی فرار کرده چون میخواست پیش بچه عروسکش باشه. بچه عروسک هنوز توی چمدون زیر تخت گلوریاست. بچه عروسک جینی احتیاج به مراقبت داره ولی گلوریا خیلی زود عصبانی میشه و نمیتونه ازش مراقبت کنه. جینی باید برگرده پیش بچه عروسکش.

پ.ن: همانا بابام منو به خاطر دست زدن به ویالون خفه میکنه D:




معرفی کتاب «غریبه ای در خانه» ~شاری لاپنا #Shari Lapena

چهارشنبه 6 شهریور 1398 | 05:32 ب.ظ


چقدر دوست داشتنی است که هر چیزی به تام می گوید، او باور می کند. روحیه حمایتی دارد و همچون سلحشوری برای او می جنگد. اما او از آن دسته آدم هایی نیست که به مراقبت مرد ها نیازی داشته باشد. هیچوقت نبوده است. 
او نیز عاشق تام است. عمق این دوست داشتن به اندازه ای زیاد است که خودش نیز تعجب می کند. امیدوار است که باقی عمرش نیز همین قدر او را دوست داشته باشد. اما فقط چون هر دو عاشق هم هستند، دلیل نمی شود که کارن را بشناسد. پس عشق چیست؛ یک توهم؟ ما عاشق آرمان می شویم و نه عاشق واقعیت.  دنیای آنان به همین شکل ادامه می یابد. به خودش گفت، از پنجره قطار به بیرون نگاه کنی، آدم های زیادی می بینی که عاشق یا فارغ می شوند و درکشان از واقعیت تغییر می یابد.


غریبه ای در خانه - A Stranger in the House
اثــر شــاری لــاپـــنــا - By: Shari Lapena


خب، اینجوری به پارتی که اون بالا نوشتم نگاه نکنین،
 داستانش جنایی و معماییه D:
در مورد یه زنیه به اسم "کارِن کراپ" که یه شب با ماشین محکم به تیر چراغ برق میخوره و یه تصادف وحشتناک میکنه، دقیقا همون شب توی همون محل یه مرد ناشناس هم به قتل میرسه و از شواهد پیداست که کارن توی صحنه ی جرم حضور داشته. اما به خاطر ضربه ای که به سر کارن وارد شده، کارن برای مدتی حاظه کوتاه مدتشو فراموش کرده. اما قاتل کیه؟ کارن چه ارتباطی به این قتل داره؟ کس دیگه ای توی صحنه ی جرم بوده؟ کارن کراپ واقعا کیه؟ اون مرد با کارن چیکار داشت؟...


در کل جالب بود، نمیشه گفت اونجوری که
روی جـلـد نـوشـته، اصلـا نشه حدس زد،
یه جاهایی خیلی شوکه کـنـنده بـود، ولـی
نویسـنـده ایـنقدر ساده و آروم اشاره کـرده
بود که آدم اصلا تعجب نمیکرد.
روند داستان هم همینجوری آروم و ملایمه
و داســتـان کـلـی هـم خـیـلـی جـالـبـه
این رابطه ی قوی و مانـدگـار بـیـن تـام و
کارن هم بسی برام ژذاب بود D:
جـز بـهـتـریـن چیـزایی که خوندم نیست،
اما خوشـم اومـد، تـوصیـه مـیـکـنـم ^-^
پ.ن: تو باغ داشتم میخوندمش D:




ملکه ی سرخ - Red queen ~ ویکتوریا اویارد #Victoria Aveyard ×نقره ای یا سرخ؟×

دوشنبه 21 مرداد 1398 | 11:45 ق.ظ


در مدرسه، ما در مورد دنیای قبل از دنیای خودمان یاد گرفتیم. درباره ی فرشتگان و ایزدانی که در آسمان زندگی و با دستانی مهربان و صمیمی بر زمین حکمرانی می کردند. بعضی می گویند این ها فقط داستان هستند، اما من این حرف هارا باور نمی کنم. 
ایزدان هنوز هم بر ما حکمرانی می کنند. از آسمان پایین آمده اند.
و دیگر هم مهربان نیستند.


وقتی دختری کوچک بودم، عادت داشتم روی ایوان خانه بنشینم و عبور قایق های زیبا را که به سمت پایتخت می رفتند، نگاه کنم. شید معمولا به خاطر این که اینقدر دلم می خواهد پادشاه را ببینم مسخره ام می کرد. آن موقع متوجه نمی شدم که این هم جزئی از نمایش آن هاست.  مثل میدان مبارزات، برای این که نشانمان دهند چقدر در قسمت خاکی دنیا محصور و محدودیم. و حالا دوباره قرار است بخشی از این دنیا باشم. اما این بار در سمت مقابل.


فقط نقره ای ها می توانند در مبازرات شرکت کنند چون فقط نقره ای ها می توانند از مبارزات زنده بیرون بیایند. برای نشان دادن قدرت و توانایی هایشان به ما، با هم مبارزه می کنند. شما برای ما چیزی نیستید. ما برتر از شماییم. ما خدایان شماییم. و این در هر ضربه ی فرا انسانی که به یکدیگر می زنند ، حک شده است. این دنیا نقره ایست؛ اما همزمان خاکستری هم هست. هیچ تفاوتی بین رنگ سیاه و سفید نیست.

مـلــکــه ی ســرخ  -  Red  queen
اثر ویکتوریا اویارد - Victoria Aveyard


تا حالا شده یه کتاب خیلی حرف دلتونو بزنه؟ ملکه ی سرخ برای من اینجوری بود، هم موضوعش و هم طرز بیان و نوشتش اونقدر قشنگ بود که میتونستم تک تک جملاتشو حس کنم، خیلی جاها وجه اشتراک زیادی با شخصیت اصلی «مِر بارو» داشتم و از همین جهت هم خیلی زیاااد دوسش دارم. به جرئت می تونم بگم جز بهترین کتاباییه که تا حالا خوندم^^
پ.ن: البته یه مجموعست، و این فقط جلد اولشه، چهار جلده و سه تا هم نیم جلد داره، ولی شما فعلا همین اولی رو داشته باشین ((:


داستانش خیلی هیجانیه، نمیخوام اسپویل کنم چون مزش میره، اتفاقای شوکه کننده و هیجانی هی تن تن پشت سر هم میوفتن، ولی کلا، بیشتر داستان به نژادپرستی و این چیزا ربط داره، زمانی که مردم دو گروه شدن، اونایی که خون ـشون سرخه و اونایی که خون ـشون نقره ایه. نقره ای ها بر خلاف سرخ ها قدرت های ماورایی دارن، در نتیجه از سرخ ها توی جنگ هاشون و به عنوان خدمتکاراشون استفاده می کنن و کلی بهشون سختی میدن در حالی خودشون لای پر قو زندگی می کنن، ولی این وضعیت وقتی عوض میشه که مِر بارو میاد و خیلی چیزا رو تغییر میده.
حتما بخونین ^-^


از بین شخصیتاش، من از همه بیشتر همون مِر رو دوس داشتم، ژولیان رو هم خیـــلی دوس داشتم و مِیون و کال هم شدیدا جز مورد علاقه هام بودن، اصلا هم برام مهم نیست که میون چقدر شخصیت کثیفی داره، من همچنان روش کراش دارم:| از کیلورن و فارلی هم بدم نمیومد ولی گاها خیلی دیگه وحشی میشدن ((: 





معرفی کتاب اقیانوسی در ذهن ~Clare Vanderpool × Navigating Early#

یکشنبه 6 مرداد 1398 | 08:02 ب.ظ


اولین باری که چشمتان به اقیانوس می افتد، معمولا یا ترسناک است یا هیجان انگیز. کاش برای من هم همینطور بود، اما من بالا آوردم؛ درست روی ساحل سنگی اقیانوس. تازه، شن هم من را یاد مامان می انداخت. همیشه میگفت رنگ موهای من قهوه ای شنی است. حالا که به فرق بین انواع رنگه ای قهوه ای و حتی قرمز دقت می کردم، متوجه منظورش می شدم. وقتی یاد او افتادم، اشک توی چشم هایم جمع شد. مادرم شبیه شن بود؛ شنی که وقتی از آب سرد می آیی بیرون و می لرزی، گرمت میکند... شنی که روی بدنت می ماند و روی پوستت اثر می گذارد تا یادت باشد کجا بوده ای و از کجا آمدهای... شنی که تا مدت ها بعد از بودن در ساحل، ته کفشت یا توی جیبت پیدایش می کنی. او شبیه شنی بود که باستان شناس ها در آن جستوجو می کنند؛ شنی که استخوان دایناسورها را میلیون ها سال توی لایه هایش نگه می دارد. به همان اندازه که شن گرم و خالص و نرم است، باستان شناس ها هم قدرش را می دانند، چون بدون شن، استخوان ها حتما می پوسیدند همه چیز متلاشی میشد.


اقیانوسی در ذهن - Navigating Early
اثر کلر وندرپول  -  Clare Vanderpool


داستان در مورد پسری به اسم جک بِیکر هست که پدرش یه نظامیه و مدتیه که مامانش مرده. جکی به یه مدرسه ی شبانه روزی توی مورتون هیل فرستاده میشه، جایی که با یه پسر اوتیست به اسم اِرلی اودِن آشنا میشه. ارلی از اون آدماییه که تا ابد سر حرفش میمونه و تو نمیتونی خلافشو ثابت کنی، ارلی میگه که عدد پی هرگز پایان نداره، پی فقط گم شده و باید به دب اکبر نگاه کنه تا راهشو پیدا کنه، چون عشق یه مادر خیلی قویه. ارلی می خواد بره تا برادرشو که توی جنگ کشته شده پیدا کنه. ارلی می گه فیشر مثل پی فقط گم شده. پس من می رم تا پیداش کنم!


داستان جالبی بود. از شخصیت ارلی اودن هم خیلی خوشم اومد. کل داستان یه حس امیدواری بهم می داد و یه جورایی به باور ها و اعتقادات آدما ربط داشت. شدیدا توصیه میکنمش ^-^


من با ارلی موافقم، عدد پی پایان نداره، با ناپدید شدن عدد 1 از صد رقم آخر، پی گم شد، ولی پی هرگز به پایان نمی رسه^^





همه چیز همه چیز ~ Everything everything

سه شنبه 21 خرداد 1398 | 01:05 ب.ظ

چند روز قبل وقتی که داشتم با آسمان نما درددل می کردم، خیلی سخت تلاش می کردم که تنها لحظه ی مهمی را که در زندگی ام را در مسیر او قرار داد پیدا کنم. لحظه ای را که به این سوال جواب می داد که چه شد که به اینجا رسیدم؟
اما هیچوقت این طور نیست که فقط یک لحظه باشد. مجموعه ای از لحظه هاست و زندگی تو می تواند از هرکدامشان به هزار راه مختلف منشعب شود. شاید یک نسخه از زندگی ات برای تمام انتخاب هایی که خودت انجام دادی یا ندادی وجود داشته باشد.
شاید یک نسخه از زندگی من این است که در هر حال بیمار باشم. 
نسخه ای که در هاوایی بمیرم. 
و یک نسخه ی دیگر هم هست که پدر و برادرم هنوز زنده اند و مادرم هم نشکسته.
حتی نسخه از زندگی ام که در آن از آلی خبری نیست


همه چیز همه چیز
Everything everything 
-- اثر نیکولا یون --
*دانلود PDF*
 
 
خوب با این که یه قسمت هاییش یه کم مزخرف میشد،
 ولی من در کل دوسش داشتم ^-^
راستش با خوندش یه جورایی امیدم به زندگی بیشتر شد ._.
قشنگه حتما بخونینش *-*
 
 
کلا داستان راجب به دختر بیچاره ایه که به خاطر مریضیش کل زندگیش از خونه بیرون نرفته!
بعد یه روز یه همسایه جدید میاد خونشون که این پسره آلی و خانوادشن و کلا مسیر زندگی مدی با این اتفاق عوض میشه و از این حرفا دگ ._.
 
 
فیلمم داره *0*
اگرچه فیلمش به جذابیت کتابش نبود ولی اینم خوب بود :))
ذاتا هر فیلمی رو که از رو کتاب میسازن به خوبی کتابش در نمیاد:|
یه کم زیادی آبکی بود فیلمه...
 
 
ولی اینم در کل قشنگ بود
و نیک رابینسون عم توش بازی کرده بید *-*
دوسش دارم =~~=
ژذابع =~~~=
 
 
عام بازیگر مدی هم این آماندلا بید ._.
خوشگله ولی ازش خوشم نمیاد :|
 
 
 فضای فیلم خیلی قشنگ و تابستونی بود ^-^
اولین کتاب نیکولا یون بود که جز پرفروش ترینا هم شد ._.
 






The forty rules of LOVE ~ ملت عشق #دانلود PDF ~ الیف شافاک

جمعه 3 خرداد 1398 | 02:17 ق.ظ


خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم، ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش های آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم هایی را شناختم، قصه هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکی ناشی...
مولانا خودش را «خاموش» می نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه اس عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی اش، چیستی اش، حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پر معنا گذاشته، چطور می شود که خودش را «خاموش» بنامد؟
کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال هاست که به هرجا پا گذاشته ام، آن صدا را شنیده ام. هر انسانی را جواهری پنها و امانت پروردگار دانسته ام و به گفته هایش گوش سپرده ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله ها و کلمه ها و حرف ها را...
اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم، سکوت محض بود.
اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می کنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه اش «بشنو!» است. یعنی می گویی تصادفی است که شاعری که تخلصش «خاموش» بوده، ارزشمند تری اثرش با «بشنو» شروع می کند؟ راستی، خاموشی را می توان شنید؟!
همه ی بخش های این رمان نیز با همان حرف بی صدا شروع می شود. نپرس «چرا؟» خواهش می کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. 
چون در این راه ها چنان حقایقی هست که حتی هنگام روایتشان هم نباید از پرده ی راز در آیند.
عزیز. ز. زاهارا -(از متن کتاب)-
میتونم صد دفعه دیگه تاکید کنم که ملت عشق رو بخونین ._.
واقعا یه چیز خیلی خوبیه به آدم آرامش میده...
اثر : الیف شافاک
*دانلود PDF*



ملت عشق ... ♡

سه شنبه 24 اردیبهشت 1398 | 08:13 ب.ظ


زندگی ات بلانقصان، کامل و بی کم و کاست است. یا چنین تصور می کنی. با عادت هایت کنار می آیی و اسیر تکرار ها می شوی. گمان می کنی همانطور که تا امروز زندگی کرده ای، از این به بعد هم زندگی خواهی کرد. بعد، در لحظه ای نامنتظر، کسی می آید شبیه هیچ کس دیگر. خودت را در آیینه ی این انسان نو می بینی، آیینه ای سحر آمیز است او؛ نه آنچه داری، بل آنچه نداری، آن را نشانت می دهد. و تو می فهمی که سال های سال، در اصل، همیشه با نوعی احساس نقصان زندگی کرده ای و در حسرت چیزی ناشناخته بوده ای. حقیقت مثل سیلی به صورتت می خورد. این شخص که خلا درونت را نشانت می دهد، ممکن است پیری، استادی، دوستی، رفیقی، همسری یا گاه کودکی باشد. مهم این است روحی را بیابی که کاملت می کند. همه ی پیامبران این پند را داده اند: کسی را پیدا کن که خودت را در آیینه ی وجودش ببینی! آن آیینه برای من، شمس است.
عشق در نظر کسی که عاشق نیست، کلمه ای خشک و توخالی است. نیمی فریب، نیمی سفسطه. آن که عاشق نیست، عشق را نمی تواند درک کند. آن که عاشق است، نمی تواند وصف کند. در این صورت، در جاهایی که کلمات توان ندارند، عشق را مگر می توان در قالب سخن ریخت؟
+ملت عشق



ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ~ دانلود کتاب

چهارشنبه 10 بهمن 1397 | 11:45 ب.ظ


می خواهم داستانی برایت بگویم، یک جادوگر قدرتمند که می خواست سراسر سک پادشاهی را نابود کند. یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمامی ساکنان شهر از آن می نوشیدند. هر کس از آن می نوشید، دیوانه می شد. صبح روز بعد، همه ی مردم از آن آب نوشیدند و همه دیوانه شدند. به جز پادشاه و خانواده اش که چاه مخصوص خود را داشتند و جادوگر نتوانسته بود آن ها را مسموم کند. شاه نگران شد و سعی کرد با صدور یک سری سلسله فرمان برای حفظ امنیت ملی و سلامت عمومی مردم را مهار کند. اما پلیس ها و کاراگاه ها هم از آن آب مسموم خورده بودند و فکر می کردند تصمیمات شاه احمقانه است. بنابراین تصمیم گرفتند توجهی به آن ها نکنند. وقتی مردم فرمان ها را شنیدند، مطمئن شدند که شاه دیوانه شده و فرمان های نا معقول صادر می کند. پس به طرف قصر شاه رفتند، تظاهرات کردند و از او خواستند تا کناره گیری کند. شاه با نومیدی تصمیم گرفت کناره گیری کند اما ملکه با مهربانی به او گفت:"بیا ما هم برویم و از آن چاه عمومی بنوشیم. آن گاه ما هم مثل بقیه می شویم." و همین کار را کردند. پادشاه و ملکه از آن چاه نوشیدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن. زیر دست ها بلافاصله توبه کردند؛ حالا که شاه این اندازه خردمندانه سخن می گفت، چرا باید او را برکنار می کردند؟!


«ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد»
←اثر پائولو کوئیلو →
لینک دانلود PDF
○ ← کلیک → ○




کتاب قلعه ی متحرک هاول / Howl's moving castle ~ハウルの動く城

شنبه 7 مهر 1397 | 07:43 ب.ظ

سهـلـــاممم >.<
چــه خبـرا؟ خـوبین خوشین؟
من که خیلی شنگول میزنم 
احیانا "قلعه ی متحرک هاول"رو دیدین دیگه؟
و متوجه عـــمق جــذابـیـتـش شدین دیگه؟
هــــر کـــی نــدیده نابوده به معنی واقعی:|
آه که من چقدر به هاول عــشــق مـیورزمT^T
جــــــز اولـیـن کـــراش هـــام بوده T^T ...
خب این انیمـه بر اســاس یه رمـــان بـسـی
خـــفـــن ســــاخــــتـــــه شـــــده *0*
که نوشـتـه ی دایـانـا جونـز هـسـتـــش *.*
مــــن همــــین دیـــروز تمـومش کردم و 
باید بـگم خـیـلی بهتر از انـــیـمـــه بـــود!
خـــیلـــی از شـخـصیـتا تـوی انیمه نبودن.
کسایی مثل خواهـر هـــاول یـا خواهرزادش،
یا مادر خونده ی سوفی و اون یکی خواهرش،
کــه نـقـش بسی مـهمی داشتن تو ماجرا ._.
گرچـه که پایان انیمه رو بیشتر دوس داشتم:|
هعی خداع =-=
*برای دانلود PDF روی عکس زیر کلیک کنین*
+
با کلی بدبختی از کتابفروشی پیداش کردم :|
تازه حالا مامانم راضی نمیـشد بـــخره =-=
آخـــرشـــم خــودم پــــولشــو دادم *-*
حدس میزنید چقدر جو گیرم به خاطر این که
خودم بابت هاول پول پرداخیدم؟ *---*
undefined



Memories of a geisha / خاطرات یک گیشا ~芸者の思い出

چهارشنبه 2 خرداد 1397 | 12:46 ق.ظ

یو مینا ^^
 یا خدا ساعت ۳ صبه دارم پست میذارم :|
 راستی روزه میگیرین؟
 امتحانا چطورن؟=_=
عامدم با معرفی یه کتاب بسی خفن *0*\
"خاطرات یک گِیشا - Memories of a geisha
خیلی خوبه *^* 
ملکتون خیلی بدجور درگیرش شده بود *^*
 در کل پنچ شیش روزه تمومش کردم *0*/
اخرشم اینقدر خوب و خوش تموم میشه که نگو =0=
در اوج نا امیدی یهویی به امید میرسه *_*
داستان راجب یه دختریه به اسم شیو ساکاماتو
 که به یه اوکیا فروخته میشه،
و بعدش یکی از معروف ترین گیشا های کیوتو میشه *0*
+اسمشو به سایوری نیتا تغییر میده 
+ توجه کنید که تا ۹ سالگیش کفش پاش نکرده بوده!!
+ بین شخصیتاش من از همه بیشتر
مامه ها و رئیس رو میدوستیدم *^* 
مخصوصا مامه ها *^*
+ از هاتسومومو هم گاهی خیلی خوشم میومد
رفتاراش خیلی شبیه دختر عمومه :/
حتما بخونین اطلاعات ژاپنیتونم بد جور بالا میبره *^*
برای دانلود بکلیک




پشتیبانی

کدبازان

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو